فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازبیر غمسرای محنت ایمیش تختگاه جم 
هپ اسكی اویقوسوندا دورور كشور عجم
دورو برینده پارلار ایكن نور انقلاب
آچماز گؤزون گؤزونده طلوع قیلسا آفتاب
مظلوع عجم یانار اوره گیم غملی حالینا
من آغلارام سن آغلاماییرسان زوالینا
بیر انگلیس اسیریسن ای اسكی مملكت 
غملی سكوتو نا ده گؤروم وارمی بیر جهت؟
ایرانلی لار، قالیرسا اسكی صفا تینیز 
بیر انقلاب الینده دی قطعی نجاتینیز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.
محمد تقی صدقی که در سال ۱۸۵۴ در اردوباد به دنیا آمده بود، چند سال از جوانی خود را در آذربایجان ایران گذرانده، پس از بازگشت به زادگاه خویش در ۱۸۸۵، تشکیل خانواده داده، برای امرار معاش قهوه خانه ای باز کرد. این قهوه خانه در اندک مدنی تبدیل به مرکز تجمع روشنفکران و فرهنگدوستان آن شهر، که ارتباط اقتصادی و فرهنگی اش با این سوی ارس کمابیش ادامه داشته، شد. به نوشته محمد علی صدقی صفروف، فرزند دانشور محمد تقی (( در آن قهوه خانه اشعار شاعرانی چون سعدی ، حافظ ، فردوسی، نظامی گنجوی قرائت و تجزیه و تحلیل می شده است. در عین حال پدرم روزنامه هایی نیز از ایران، روسیه و عثمانی دریافت می داشته، که دوستانش آنها را مخفیانه مطالعه می کرده اند؛ زیرا که عوام الناس خواندن روزنامه را گناه و روزنامه خوان ها را کافر به شمار می آورده اند. میرزا محمد تقی سرانجام به یاری حسین سلطان کنگولو، یکی از همفکران خود، مدرسه اختر را ، نخستین مدرسه با اصول جدید در منطقه نخجوان بود، در سال ۱۸۹۲ بنیان گذاری کرد. اردوبادی بعدها از این مدرسه به عنوان پرورشگاه معلمان نوآور فردا یاد کرد. وقتی آوازه مدرسه اختر به نخجوان رسید، گروهی از روشنفکران آنجا صدقی را برای تاسیس مدرسه ای جدید مصرانه به شهر خود دعوت کردند. بدین ترتیب وی مدرسه تربیه را در سال ۱۸۹۴ در آن شهر بنیان گذاشت ناگفته نماند که مقالات و اشعاری نیز از صدقی در شماره های مختلف جریده ناصری تبریز به چاپ رسیده است. مشهدی محمد تقی صدقی (( مکتب تربیه )) را به یکی از کانون های تجدد و فرهنگ تبدیل می کند، و گذشته از تدریس زبان های ترکی و فارسی و عربی و روسی و علوم دنیوی جدید، از امکانات آنجا برای اجرا شده در آن مدرسه برگزاری مراسمی به مناسب صدمین سال تولد پوشکین ، در ۲۶ مه ۱۸۹۹ بود. صدقی صفروف در این مراسم سخنرانی جالبی ایراد کرده که متن آن بعدا در سال ۱۹۱۴ در کتابچه ای به نام (( پوشکین )) منتشر شده است. مقاله صدقی نخستین نوشته به زبان ترکی آذربایجانی درباره شاعر بزرگ روس بود. صدقی، که گذشته از ناصری تبریز، مطالبی نیز در روزنامه های فارسی زبان خارج از کشور چون حبل المتین و اختر و نیز در روزنامه ترکی زبان ترجمان باغچه سرای و روسی زبان باکو به چاپ می رساند، داستان های منظوم و منثور زیادی برای کودکان به چاپ رسانده و از پیشاهنگان ادبیات کودکان در آذربایجان به شماره می رود. صدقی که پرورش دهنده یک نسل از دانش آموزان نخجوانی و نویسندگان و شاعران نام آوری چون حسین جاوید و علی قلی غمگسار و ... بود ، در سال ۱۹۰۳ ، هنگامی که پنجاه و هشت سال داشت ، درگذشت روحش شاد یادش گرامی


طبقه بندی: آذرآبادگان، 

تاریخ : سه شنبه 17 تیر 1399 | 09:02 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
محمد سعید اردوبادی در سال ۱۸۷۲ در اردوباد ، شهری در کناره چپ ارس و در مقابل شهر سیه رود ایران و نزدیک به جلفا به دنیا آمد اردوبادی تا سه - چهار سال پس از درگذشت صدقی همچنان در اردوباد ماند و ضمن کار در نوغانداری به مطالعه و قلم ورزی ادامه و در این میان انتشار روز نامه شرق روس در تفلیس صفحه جدیدی نه تنها در زندگی او ، که در تاریخ ادبیات ترکی آذربایجان گشود شرق روس پیش از آنکه روزنامه شرق روس در آخر مارس ۱۹۰۳ شروع به انتشار کند، در فاصله ژوئیه ۱۸۷۵ و مارس ۱۸۷۷ ، ۵۶ شماره از روزنامه اکینچی، و ۱۳۸ شماره از روزنامه ضیا و ضیای قفقازیه و ۱۱ شماره از مجله کشکول تا ۱۸۹۱ به زبان ترکی در قفقاز منتشر شده و پس از توقف انتشار کشکول به دستور کمیته سانسور قفقاز، دیگر نشریه ای به زبان ترکی زبانان قفقاز در قفقاز جنوبی اجازه انتشار نگرفت. از همین روی ، انتشار شرق روس به همت محمدآقا شاه تختلی برای جامعه روشنفکری مسلمان قفقاز از اهمیت خاصی برخوردار بود. در جلفا در همین سال ها، محمد سعید که به علت سروده ها و نوشته های خود در مظان تهمت و تکفیر قرار گرفته بود، به ناچار در حدود سال های ۰۸- ۱۹۰۷ از اردوباد به جلفا مهاجرت کرد و تا آستانه جنگ جهانی اول در آنجا ماندگار شد. همزمان با مهاجرت اردوبادی به جلفا (( کمیته یاری )) تشکیل شده در تفلیس از طریق جلفا به مبارزان زیر پرچم ستارخان کمک می رسانده است. قاسم جمال بیگوف ، که از اعضای تشکیلات همت شعبه نخجوان و یکی از فعالان کمک به مبارزان تبریز بوده، در مورد کمیته مذکور و دستیاران آن در جلفا اطلاعاتی به قرار زیر به دست داده است: برای کمک رساندم به انقلاب آذربایجان یک کمیته یاری در تفلیس تشکیل گردیده بود. نریمان نریمانوف، میرباقر میرحیدرزاده، علی بایراموف، اشرف یوزباشی یف ، علی تقی زاده ، یوسف آخوندوف و دیگران در این کمیته شرکت داشتند. کمیته انقلاب تبریز به واسطه این کمیته از قفقاز کمک می گرفت. وسایلی که توسط کمیته یاری فرستاده می شد، توسط شیخوف ، که در جلفا زندگی و فعالیت می کرد ، به تبریز فرستاده می شد. محمد سعید اردوبادی ، علی قلی [ غمگسار ] ، عبدالله و کربلایی تقی [ یوسفوف ] نیز دستیاران شیخوف بودند اردوبادی در دوره شش - هفت ساله زندگی خود در جلفا، گذشته از مجله ملانصرالدین ، با نشریات ترکی زبان آن سوی ارس چون ارشاد ، تازه حیات ، ترقی ، زنبور ، صدا و ... نیز همکاری قلمی داشت و سال های خونین و نسوان اسلام و چند داستان کوتاه و بلند نیز از زیر قلمش داشت سال های خونین یکی از کتاب های اردوبادی بود که در دوره اقامت وی در جلفا، در سال ۱۹۱۱ در باکو به چاپ رسیده است. این کتاب براساس نوشته های مطبوعات و ۲۴۵ گزارش که افراد مختلف به تقاضای او درباره زدوخوردهای ارمنی - مسلمان در طی سال های ۰۶ - ۱۹۰۵ در ولایات مختلف قفقاز تهیه کرده بودند، در حدود سال ۱۹۰۸ آماده چاپ شده بود و سرانجام با تقبل هزینه نشر آن از طرف مرتضی مختاروف ، یکی از نفت خدایان لیبرال باکو، در مطبعه صدا چاپ و منتشر شد. خود وی بر این ادعا بود که در تدوین این کتاب ۲۱۵ صفحه ای جانب بی طرفی را مراعات کرده و هدفی جز روشن شدن حقیقت به منظور عبرت گیری نداشته است تبعید و انقلاب محمد سعید اردوبادی که در دوره اقامت در جلفا، به علت فعالیت های انقلابی خود ، به ویژه در رابطه با جنبش انقلابی آذربایجان ایران آماج بدگمانی پلیس تزاری بوده و منزلش به بهانه های مختلف چندبار مورد بازرسی قرار گرفته بود، سرانجام در آستانه جنگ جهانی اول و یا در ماه های نخستین درگیری آن، که حکومت فرصت اعمال خشونت و سرکوب یافته بود، همزمان با دستگیری روشنفکران و همرزمانش در جلفا بازداشت و به ساریتسین ، ولگاگراد فعلی، واقع در استان ساراتوف تبعید گردید: هر قدر دلت خواست به فکرم ضربه بزن انسان ها را به زندان افکن و به مقتل جنگ برانشان اما بدان که هر بیدادی هم که بکنی روزی می آید که فریادت بلند شود اقامت اردوبادی تا اواسط سال ۱۹۱۹ در ساریتسین ادامه یافت. به رغم مشکلات دوران تبعید به کار نویسندگی ادامه داد و ارتباطش را با مطبوعات آزادی چون بابای امیر و طوطی در باکو، ملانصرالدین در تفلیس، لیلک در ایروان حفظ کرد. به یاری احمد مرتاض ، روحانی تاتار با جنبش انقلابی پیوند یافت و در سال ۱۹۱۸ به حزب کمونیست پیوست و در شعبه سیاسی بخش مسلمان لشکر ۱۰ آرتش سرخ به کار پرداخت. سرانجام به هشترخان ، که اغلب بلشویک های آذربایجان پس از شکست کمون باکو در آنجا گرد آمده بودند، انتقال یافت. اردوبادی پس از انتقال به هشترخان در هیئت تحریریه روزنامه همت، که توسط کمیسری ماورای قفقاز ، از مه ۱۹۱۹ به انتشار می آغازد، به کار می پردازد و کمی بعد به سردبیری آن می رسد. وی در این دوره مقالاتی در رابطه با ایران می نویسد و از آن جمله مقالاتی با عناوین « بلشویسم و دموکراتیای ایران » و « بیداری در ایران » را در شماره های ۱۴ و ۱۷ همت به چاپ می رساند. هم در این دوره شعری با عنوان « زواللی عجمستان » ( ایران بدبخت ) در همان روزنامه چاپ کرده است : غمسرای محنت بوده است تختگاه جم همچنان در خواب قدیمی اش است کشور عجم در حالی که نور انقلاب دوروبرش در درخشش است چشم نمی گشاید حتا اگر آفتاب در چشمش طلوع کند دلم به حال غمینت می سوزد ای عجم مظلوم در حالی که تو به حال زار خود گریه نمی کنی، من گریه می کنم اسیر دست انگلیس هستی تو ای مملکت کهن بگو ببینم آیا سکوت غم آ گینت را سببی است؟ ای ایرانیان ، اگر صفات کهن تان باقی مانده باشد نجات قطعی تان در دست یک انقلاب است


طبقه بندی: آذرآبادگان،  تبریز، 
برچسب ها: اردوباد، محمد سعید اردوبادی، مجاهد، آزادیخواه،  

تاریخ : دوشنبه 9 تیر 1399 | 09:22 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
میکائیل مشفق در سال 1908 در باکو متولد شد. در سال 1931 از گروه زبان و ادبیات دانشگاه باکو فارغ التحصیل شده و کار حرفه ای خود را به عنوان معلم مدرسه آغاز کرد.اولین شعر او "بیر گون" (یک روز) در روزنامه "فهله" در سال 1926 منتشر شد. همراه با صمد وورغون و رسول رضا به یکی از بنیانگذاران سبک جدید شعر در آذربایجان تبدیل شد. او از مشوقان تبدیل خط عربی به خط لاتین بود که در سال 1927 اجرا شد.  مقاومت او در مقابل قانون ممنوعیت تار آذربایجانی که در سال 1930 از طرف استالین اعمال شد با شعر "بخوان تار، بخوان تار" موجب دشمنی حکومت با او شد که در نهایت به دستگیری او به عنوان میهن پرست متعصب و شاعر بورژوا در سال 1937 انجامید که بدنبال آن در سال 1939 به جرم خیانت به کشور و دشمنی با حکومت در زندانی در باکو اعدام شد و جسدش را در خزر سر به نیست کردند. یادش زنده باد.   ترانه "اوخو تار" را با صدای شوکت ا علی کبراوا و ایسلام ریضایف شنیدنی تر است   اوخو تار، اوخو تار!... سسیندن ان لطیف ، شعرلردینلییم ، نغمه نی سو کیمی آلیشان روحوما چیلییم ، اوخو تار! سنی کیم اونوتار؟ ائی گئنیش کوتلمین آجی سی شربتی ـــ آلوولو صنعتی!   گؤزلری قیبلییه آچیلان حصارلی بینلار ، دینلمیش ازل دن سنی پاپاقلی آتالار ، چادیرالی آنالار ، اؤتورموش ساینده کؤکسونو ، دوشموشلر گاه شیرین ، گاه آجی تورونا ، سئوینه – سئوینه قورونا – قورونا ،   چارپاراق چارگاهین دیواردان ، دیوارا ، یولچونو یولوندان ائیله میش آوارا ، چالخانمیش دره لر ، تپه لر ، سس وئرمیش سسینه لپه لر ، اوخوتار ، فیکریمده اویانسین ، « باهار» ین ، « سئید » ین غزلی ، اوخوتار روحلانسین شیروانین ، گنجه نین مئهریبان گؤزلی ! داماقدان دوشنلر ، اورَیی شیشنلر ، ایلک باهار سئیرینه چیخمایان ، اؤزونو داغلارین دؤشونه ییخمایان ، سینه سی داغلیلار ، وفاسیز بیر عشقین داغینیق زولفونه باغلیلار ، داخیلین (دخیل ) اولموشلار ، قاپیندا تسللی بولموشلار ، زیلین وار ، وسطین ، بمین وار ، سنین ده قوشلارین دمیندن آیریلان ، بیر اؤزگه دمین وار ، سنی ده آوارا ائیله میش ، داغینیق تئللی بی « زرافشان » ، اونونچون سئگاهین دانیشیر ، پریشان ، پریشان ، سسینی دینلمیش ، شاهلارین ، خانلارین سارایی ، سسینله بیرلیکده اینلمیش عصریلر آلایی ، بعضعا ده سیملرین غملری اووودار ، اولاردین اونلارین سیرداشی سن ای تار !... گوللری امکچی بارماقلار قانیندان رنگ آلان خالچالار ، خالچالار اوستونده اوزانمیش دوداغی غونچالار ، « - هئی ، ساقی مدد قیل سوغودو شرابین اینجیتمه کؤنلونو بو خانه خرابین ! »- سؤیلَین توخ گؤزلو شاعیرلر ، هوس دن دویمایان آج گؤزلو شاعیرلر :  «ندیم » لر ، «واقیف » لر ، گؤزللیک سیررینه واقیفلر ، هپ سنی دینله میش ، اوخوموش اینلمیش ، ایندیده بیزیمچون اوخو ، تار ! سنی کیم اونوتار ؟ سن قوللوق ائتمه دین مسجیده آخوندا چالیشدین حیاتین سوینجین اوغروندا   چوخلاری اوزونه دوردولار ، کؤنلونو قیردیلار ، نه دئییم او یئکه باشلارا ؟ ! چالدیلار روحونو داشلارا ، اوستوندن بیر قارا یئل کیمی اسدیلر ، سسینی کسدیلر ، داشلاندی چکنلر نازینی ، بؤیله جه قیردیلار آشیغین سازینی ، سن خالقا « گول » دئدین ، « ائی غوصه اؤل »دئدین ، خالقیمیز گولمدی ، آعلادیق داییما ، آغلادیق ، ائی قدیم آشینا ، آغلادیق ، اوخو ، تار ! دَییشدی زامانا ، باغ ایندی رادییو سسینی داغیدیر جاهانا ، ائی تاچی ، چال ، اوخو ! کؤنلومو آل ،اوخو ! وور سازی دؤشونه ، ائی آشیق ! قالمامیش نه عبا نه قبا نه ساریق   اوخو ، تار ! آلوولو ایزلرین عجبا نئچه شوخ دلبرین ، یاسمن اوزونو پول کیمی قیزارتمیش ؟ او ساری سیملرین لیسانی سالمازمی حئیرته اینسانی ؟   اوخو ، تار !  من سنده ایسته نن هاوانی چالادا بیلرم ، من سندن بو گونون ذووقونو آلادا بیلرم ،   سن بو گون سیلاحسان الیمده ، سنی من هانسی بیر هدفه ایسته سم ، چئویره بیلرم ، قلبلرده گیزلنن کئچمیشی بیر یئنی نغمه نین الیله دئویره بیلرم!   اوخو ، تار ! فابریکادا ، زاووددا ، تراکتور باشیندا ، بو ساعات قارشیندا نه قدر آدام وار ! اونوتما ، اوخو ، تار ! معدنلی باکینین ، پامبیقلی گنجه نین ، ایپکلی شکینین ، آجی سی شربتی ، آلوولو صنعتی !   اوخو ، تار، اوخو ، تار!... سسیندن ان لطیف ، شعرلردینلییم ، اوخو ، تار بیر قاطار ! نغمه نی سو کیمی آلیشان روحوما چیلییم ، اوخو ، تار! سنی کیم اونودار؟ ائی گئنیش کوتلمین آجی سی شربتی ـــ آلوولو صنعتی!


طبقه بندی: آذرآبادگان، 
برچسب ها: تار، اوخو تار،  

تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1399 | 07:10 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

 

شادزی ای خطه زیبای آذربایجان

تاجهان باشد تو باشی سرفرازاندر جهان

جویبارت پرزگوهر گوه و دشتت لاله زار

فرش باغ و راغ تو نیلی پرند و پرنیان

خلخ و کشمیر باج آستان گوی تو

رونمای منظرت صد چین و صد هندوستان

در نسیم روح بخشت لادن و عطر و عبیر

در دم جانپرور باد بهارت مشک و بان

چشمه سارت جوئی از فردوس دارد در کنار

کوهسارت کانی از الماس دارد در میان

دشت و هامون تو بهتر از نگارستان چین

خاک عنبر بیز تو خوشتر ز گلزار جنان

نوجوانانت بسان سرو اندر جویبار

نونهالانت جو غنچه خرم اندر گلستان

پاد مردان وطنخواه تو نیرو بخش تن

فکر آزادی ستانان تو لذت بخش جان

میهن رزدشت پاک ای خاک با عزوشرف

شاد زی تاهست گیتی زنده باشی جاودان

هر ورق از دفتر تاریخ تو مجد و شرف

فخر ایرانشهر بودستی زگاه باستان

ملک ایرانرا هماره بوده ای چشم و چراغ

ای بتو روشن چراغ  دیده پیرو جوان

فخرت این بس کزادیبان داشتی همچون خطیب

وزحکیمان همچو بهمنیاز 2  پورمرزیان

روضه بزم تور اعصار باشد بذله گوی

گلشن راز تو را محمود باشد نغمه خوان

شاعرت چون بوالعلا آن اوستاد خوش سخن

عارفت عین القضا آن رهبر روشنروان

خفته اندر خاک توصد چون ظهیر واحدی

شاعران نکته سنج و عارفان نکته دان

صائبت شیرین سخن باشد همامت نفرگوی

نیرت تابنده شمست آفتاب زرفشان

گر مورخ خواهی و جوئی تجارت از سلف

اینت هندوشاه بن سنجر دویب نخجوان

میر خطاطان  و عباسی و میرک داشتی

از هنرمندان چاپک دست آیات زمان

باچنین نام و نشان کاندرزمانه مرتر است

ای دریغا ازچه رو گم کرده ئی راه و نشان

 




طبقه بندی: آذرآبادگان، 
برچسب ها: آذربایحان، آذرآبادگان، آتروپات،  

تاریخ : پنجشنبه 25 اردیبهشت 1399 | 07:13 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
کلیسای مریم مقدس ساختمان این کلیسا در سال ۱۷۸۲م آغاز و در سال ۱۷۸۵م پایان یافت. بنای آن سبک ارمنی دارد و به شکل صلیب است. در جلو در اصلی روی هشت ستون سنگی اتاقک گنبدداری جهت دو ناقوس کلیساتعبیه کرده‌اند. در بالای در ورودی روی کتیبه‌ای مرمرین به خط ارمنی تاریخ تاسیس کلیسا ذکر شده است. کلیسای مریم مقدس بزرگترین و قدیمیترین کلیسای تبریز است و مراسم بزرگ ملی مذهبی ارامنه اعم از اعیاد و جشنها و مجالس دینی در این کلیسا برگزار می‌شود کلیسای پروتستانها کلیسای پروتستانها یا مسیحیان انجیلی تبریز در خیابان شهناز جنوبی سابق کوچه والمان واقع است. طرح کلیسا صلیبی و محراب آن ۸۰ سانتیمتر از کف تالار بلندتر است. سقف کلیسا آهنی و برج ناقوس آن استوانه‌ای و دارای چهار طبقه است. این کلیسا در سال ۱۹۵۷م ساخته شده است. هنگام احداث این کلیسا ساختمان کلیسای قدیم انجیلیان در کوچه میارمیار تخریب گردید و به این مکان منتقل گردید. کلیسای کاتولیک کلیسای کاتولیک یا عذرای توانا در کوچه میارمیار واقع است. این کلیسا در سال ۱۹۱۰م به هزینه فرانسویان ساخته شده و معماری آن متاثر از معماری فرانسویان است. شکل این کلیسا مستطیل و در ابعاد ۲۰ در۱۰ متر احداث شده است تمام بنای کلیسا آجری است و کف تالار اجتماعات آن پنج پله بالاتر از کف حیات است. در بالای در ورودی کلیسا که از چوب گردو ساخته شده است گچبری زیبایی است که حضرت مریم را در میان ده فرشته مقدس نشان می‌دهد.


طبقه بندی: آذرآبادگان،  تبریز، 
برچسب ها: کلیسا، کلیسا مقدس،  

تاریخ : شنبه 20 اردیبهشت 1399 | 10:01 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

قصیده در ستایش آذربایجان

شادزی ای خطه زیبای آذربایجان

تاجهان باشد تو باشی سرفرازاندر جهان

جویبارت پرزگوهر گوه و دشتت لاله زار

فرش باغ و راغ تو نیلی پرند و پرنیان

خلخ و کشمیر باج آستان گوی تو

رونمای منظرت صد چین و صد هندوستان

در نسیم روح بخشت لادن و عطر و عبیر

در دم جانپرور باد بهارت مشک و بان

چشمه سارت جوئی از فردوس دارد در کنار

کوهسارت کانی از الماس دارد در میان

دشت و هامون تو بهتر از نگارستان چین

خاک عنبر بیز تو خوشتر ز گلزار جنان

نوجوانانت بسان سرو اندر جویبار

نونهالانت جو غنچه خرم اندر گلستان

پاد مردان وطنخواه تو نیرو بخش تن

فکر آزادی ستانان تو لذت بخش جان

میهن رزدشت پاک ای خاک با عزوشرف

شاد زی تاهست گیتی زنده باشی جاودان

هر ورق از دفتر تاریخ تو مجد و شرف

فخر ایرانشهر بودستی زگاه باستان

ملک ایرانرا هماره بوده ای چشم و چراغ

ای بتو روشن چراغ دیده پیرو جوان

فخرت این بس کزادیبان داشتی همچون خطیب

وزحکیمان همچو بهمنیاز 2 پورمرزیان

روضه بزم تور اعصار باشد بذله گوی

گلشن راز تو را محمود باشد نغمه خوان

شاعرت چون بوالعلا آن اوستاد خوش سخن

عارفت عین القضا آن رهبر روشنروان

خفته اندر خاک توصد چون ظهیر واحدی

شاعران نکته سنج و عارفان نکته دان

صائبت شیرین سخن باشد همامت نفرگوی

نیرت تابنده شمست آفتاب زرفشان

گر مورخ خواهی و جوئی تجارت از سلف

اینت هندوشاه بن سنجر دویب نخجوان

میر خطاطان و عباسی و میرک داشتی

از هنرمندان چاپک دست آیات زمان

باچنین نام و نشان کاندرزمانه مرتر است

ای دریغا ازچه رو گم کرده ئی راه و نشان

کاروان سالار در طریق پارسی

حیف صد حیف ازچه واپس مانده زین کاروان

مهد شعر پارسی و لفظ تاتار ای شگفت

موطن زرذشت آنکه واژه چنگیز خان

جای مرغان خوش الحان چون یسندی زاغ شوم

جای شکر از چه ریزی زهر قاتل در دهان

همرهی باسعدی شیرین سخن کن تا ترا

ره نماید در گلستان گاه و که در بوستان

از چه با تاتار باشد همسخن کن آنکس که وی

بود با قطران آذربایگانی همزبان

دارم امید آنکه از قند زبان پارسی

کام خود شیرین کنی و روح خود را شادمان

یادگارشوم تاتار و مغول دور افکنی

پاک سازی دامن کنی پاکت زننک این و آن

که غزالان را غزل خوانی زقول رودکی

گه ز فردوسی بشهنامه نیوشی داستان

هم ز شعر فرخی خوانی تغزلهای نغز

هم ز دیوان معزی چامه ها بی مثل و سان

از نظامی شورشیرین را زخسرو بشنوی

پر زنی با بال و پر عشق سوی آسمان

از رباعیات خیام و ز نظم مثنوی

رایت حکمت فروزی بر فراز کهکشان

از سنائی و حدیقه کسب نور حق کنی

تا شود روح تو آزاد ازغم این خاکدان

خوانی از دیوان حافظ نکته های فلسفی

آن لسان الغیب خلاق معانی و بیان

همره خاقانی آتی تامدائن پا بپای

درس عبرت گیری از ویرانه نو شیروان

خوانی از اشعار خسرو آنکه در میدان نظم

گوی معنی را کشیده زیر خم صولجان

هر ورق از دفتر و دیوان اینان حکمتی است

نغز و زیبا و معطر چون بهار بی خزان

وحدت ملی ماوابسته براین وحدت است

وحدت تاریخ و آئین وحدت فکر و زبان




طبقه بندی: آذرآبادگان، 
برچسب ها: آذرآبادگان ، تبریز،  

تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات


‍ ‍ ‍‍ ‍ ‍‍ ‍ ‍‍ ‍ ‍‍ ‍ ‍ درود وبه نام پدید آورنده روشنایی

آتشی می افکنم و با نورش بر تاریکی غلبه میکنم

ققنوس میشویم هیزم ها را گرداوری میکنیم و از خاکستر خویش دوباره برمیخیزیم

جشن سده کهن ترین جشن ایران زمین؛ جشنه پیدایش آتش ؛تولد خورشید ؛پیروزی فریدون برضحاک ؛و غلبه نور بر تاریکی

بر تمام اقوام دلاور ایران خجسته باد

برای نگاهبانی از فرهنگ پرافتخارمان همیشه آماده ایم درکنار آتش های برپا شده از هرقومی که هستیم "

با دست نشانی ؛ به شادی و پایکوبی میپردازیم و با گاتا خوانی شاهنامه خوانی ؛موسیقی و آتش نیایش...

زیباترین لحظات را با همازوری خود پدید خواهیم آورد

سده گویندکه صدروزاست به نوروز

چه زیبا جشنی باشدبس دل افروز

جشن_سده

داستانِ پیدایشِ سَده را به هوشنگِ پیشدادی و برخی دیگر به گیومرتَ نسبت داده اند. اما آنچه که اهمیت دارد اینست که این جشن را ما ایرانیان، سالها و سالهاست که بر می‌گزاریم.

روشِ برگزاریِ جشنِ سده توسطِ مزدیسنان

مردم از روزهای قبل مشغولِ حمع آوریِ هیزم برای جشن می شوند و همه را در یکجا می انبارند. در عصر این روز پس ازغروب آفتاب، سه تن از موبدان با جامه‌ سپید به سوی توده‌ای از هیزم خشک که از پیش آماده گردیده می‌روند و گروهی از جوانان که آنان هم جامه‌ی سپید بر تن دارند با هموخ‌های (مشعل‌های) روشن، موبدان را همراهی می‌کنند. موبدان بخشی از اوستا که بیشتر آتش نیایش است را می‌سرایند و موبد بزرگ با آتشدان و جوانان سپید پوش با هموخ‌ها هیزم‌ها را می‌افروزند. سپس، گروه نوازندگان از آغاز تا پایان جشن، آهنگ می‌نوازند و همه با شادی، پیروزی روشن شدنِ آتش سده را جشن می‌گیرند. به همین سادگی!

اهمیتِ آتش‌نیایش در جشنِ سده

سروده آتش‌نیایش که در میانه ی این جشن از سوی مردم و موبدان خوانده میشود، واقعاً سروده ی زیبایی است و بخشی از ادبیاتِ مزدیسناست.

سروده ی آتش‌نیایش به یسنای ۶۲ نیز معروف است.

در ادامه، بخشی از این سرودهء زیبا را می‌آوریم:

یتا اهو وییریو ! [دوبار]

ستایش و نیایش،

و هدیهء خوب و هدیهء آرزو شده،

و هدیهء دوستانه را آرزو دارم،

برای تو ای آتش، ای پسرِ اهورا مزدا!

قابلِ ستایش و نیایش هستی،

قابلِ ستایش و نیایش باشی،

در خانه مردمان.

خوشبخت باشد آن مرد،

که تو را بستاید، به راستی فراستاید.

هیزم در دست، برسم در دست.

شیر در دست، هاون در دست.

هیزم [برایت] فراهم شود.

بویِ خوش فراهم شود.

خورش فراهم شود.

اندوخته فراهم شود.

«برنایی» به نگاهبانیِ تو بُواد!

«آگاهی» به نگاهبانیِ تو بُواد!

ای آتش، ای پسرِ اهورا مزدا!

سوزان‌ باشی در این خانه.

بی گمان سوزان باشی در این خانه.

فروزان باشی در این خانه.

شعله‌ور باشی در این خانه.

به زمانی دیرپا.


سده جشنِ ملوکِ نامدار است

ز افریدون و از جَم یادگار است

سروده آتش‌نیایش که در میانه ی این جشن از سوی مردم و موبدان خوانده میشود، واقعاً سروده ی زیبایی است و بخشی از ادبیاتِ مزدیسناست.

تا به فرشگردِ (=رستاخیز) توانا.

همچنان تا به فرشگردِ توانای نیک.

برای برگزرایِ جشنِ سده به جمعیتهای زیاد و مراسمِ مذهبیِ آنچنانی نیاز نیست! مهم خلوصِ نیت و خواستارِ شادی بودن است. هرکس می تواند این شادوارگی را با عزیزانِ خود و در هرکجا برگزارد. مهم شاد بودن و سپاسگزاری از آتش و پدیده های مینویِ اهورا مزداست. سده ی خوشی داشته باشید!

جشن ملی سده




طبقه بندی: آذرآبادگان،  ایران زمین، 

تاریخ : سه شنبه 10 بهمن 1396 | 12:15 ب.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

میرزا تقی خان در تاریخ 21 ذی قعده 1264 مطابق با اکتبر 1848 ( همزمان با ایام اسپنسر، مارکس، آگوست کنت، نیچه، ادیسون، بنز،میشلن، ولتر، روسو، هگل و کانت) به نام میرزا تقی خان امیرکبیر اتابک اعظم به منصب صدارت اعظمی ایلات ایران رسید و بدین طریق برای مدتی کوتاه ( سه سال و یک ماه و 27 روز ) دومین ستاره شب پانصد ساله ایران درخشیدن گرفت.

امیرکبیر صدارت چند روستا و قبیله و ایل را عهده دار شد، که دارای مردمی با فرهنگ انسان های غارنشین بودند . زمانی که امیرکبیر وارد کاخ گلستان شد، تعدادی از رجال با دستورات کافی از سفارت انگلیس و تمام گله داران ایل قاجار در اندرونی در حال تقسیم شکنبه به جا مانده از ایران گرگ دریده بودند. شاه هفده ساله با تربیتی ایلاتی در پی عیش کردن پشت کوه قاف بود اهل علم و صنعت وجود خارجی نداشت، همان طور که کارگر و کارمزدوری به معنی صنعتی آن مفهوم نبود. اهل علم آن روز هر یک به تیولی که در دست داشتند هر صبح و شب لشکری از دعا به آسمان گسیل می کردند. علوم روز عبارت بود از جن گیری، دعا نویسی، آداب ، طهارت، مارنویسی و ....، این ایران بود، این ایران با آن دشمن حریص چه باید بکند؟ این همه فقر و عقب ماندگی و ناامنی و جهل چگونه می تواند با آن همه فولاد و آهن و تیر و تفنگ و علم و و دانش و پیشرفت درآمیزد؟ بدبختی چنان در اوج بود و دشمن چنان قوی که قوی ترین مبارزان به یاس می نشستند. ولی امیرکبیر با خیالاتی که در کتابچه خیالات اتابکی داست، آرام آرام شروع کرد. امیر یکی از سه نخست وزیر ماست که برای اداره کشور و نجات آن از وابستگی و عقب افتادگی نظریه داشت. امیر از عمق فرمول رشد غرب بااطلاع بود و اوضاع ویران را نیز به خوبی می شناخت،

امیر به دست قائم مقام تربیت شده بود. و با ویژگی های شخصیتی که داشت، در تاریخ دولتیان ایران خوب درخشید. بقیه دولتمردان ایران به جز دو تن دیگر با فاصله دوری از وی قرار داشتند امیر بر اوج بلنداست

در راستی و درستی و فساد ناپذیری و صداقت و صمیمیت او هیچ کس تردید نکرد. کلنل شیل، وزیر مختار انگلیس و دشمن خونی امیر، درباره وی نوشته ( پول دوستی که خوی ایرانیان است در وجود امیر بی اثر است، به رشوه و عشوه کشی فریفته نمی شود )

جسور و بی باک و دلیر بود. رفتاری متین و سنگین داشت خنده کمتر از او دیده می شد دکتر پولاک اتریشی در حق او گفت میرزا تقی خان مظهر و وطن پرستی است که در ایران اصل مجهولی است. و شیل می گفت امیر جز نیکبختی وطنش چیزی نمی خواهد... فرانت نوشت: دادگر و خیرخواه بود واتسون در مورد وی گفت: اگر میرزا تقی خان می ماند و اندیشه های خود را به انجام می رساند، بدون تردید، در زمره آن کسانی شمرده می شد که به عقیده برخی از سوی خدا به رسالت تاریخی برگزیده گشته اند.

آقای آدمیت که ارزنده ترین کار تاریخی موجود را در مورد امیرکبیر انجام داده است، می گوید: ( اهمیت مقام تاریخی امیر به سه چیز است: نو آوری در راه نشر فرهنگ و صنعت جدید، پاسداری هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی، اصلاحات سیاسی مملکتی و مبارزه با فساد اخلاق مدنی. )

امیر ، که جوهر غربزدگی را شناخته بود، اقدامات خود را برای استقلال در زمینه های مختلف شروع کرد وی همچون مصدق و قائم مقام به عمق فرمول های تجاری ، مالی ، صنعتی استعماری پی برده بود و علل عقب افتادگی ایران را نیک می شناخت، بنابراین تیر خود را مستقیم به هدف زد.

امیر برای کارهای خود برنامه عملی داشت و آنها را به کار انداخت. وی فرمول ها و الگوهای پیشنهادی صنعتی غرب را برای توسعه این مرز و بوم نپذیرفت. در مقابل، برای نجات ایران از دست آنها راه داشت.

امیر به فراست دریافت که راه رهایی از چنگ غرب قوی شدن و صنعتی شدن و بی نیاز شدن در تمام زمینه هاست. وی می دانست که زمینه اصلی کارزار وی با غرب، ابزار نظامی نیست. معرکه اصلی، عرصه پیکار اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی است. بنابراین در تمام زمینه ها شروع به کار کرد.

وی از معدود نخست وزیران ایران است که وطن پرستی، دلیری و گستاخی و شعور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، صلابت رای و اندیشه، ملت دوستی و... را به انضمام سواد آکادمیکی مورد نیاز کارش به تناسب روز آموخته بود

اقدامات میرزا محمد تقی خان امیرکبیر اتابک اعظم برای ایران زمین موارد زیر می باشید:

آزادی ، قانون و امنیت اجتماعی، رسیدگی به وضع مالیه ، اصلاح دستگاه فاسد اداری، سر و سامان دادن ارتش، سیاست خارجی، تجارت ( درباز و نیمه باز ) ، صناعت،


ابتدا فکر میگردم که ملکت وزیر دانا میخواهد بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد اما اکنون میفهم ملت دانا میخواهد.

امیرکبیر





طبقه بندی: آذرآبادگان،  ایران زمین، 

تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1396 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

بیرونی مینویسد که خوارزمیان زمان آمدن سپاوس پسر کیکاوس به خوارزم و فرمانراویی در آسیای مرکزی را آغاز تاریخ ملی خود قرار داده اند. این اقدام هشتصد و هشتادو هشت سال پیش از هجوم وحشیانه اسکندر به ایران‌ . یعنی یکهزار و دویست سال پیش از مسیح بود و از آنجا که بین سیاوس و زرتشت براساس نوشته شاهنامه، چهار نسل فاصله بوده است، پس دین زرتشت در یکهزار و هشتاد سال بیش از زایش مسیخ پدید آمده است....

جلال الدین آشتیانی پیدایش زرتشت را بین یکهزار و چهارصد سال تا یکهزار و هفتصد سال پیش از زایش مسیح میداند.

ذبیح بهروز پیدایش زرتشت را یکهزار و هفتصد و پنجاه و پنج سال بیش از زایش مسیح و دکتر علی اکبر جعفری هم تقریبا همین تاریخ را می پذیزد‌.

دین زرتشت به وحی اعتقاد داشت و مانند مذاهب یهود و مسیح و اسلام ، دین یکتاپرستی است

زرتشت را می توان عنصر تکامل یافته خردمندان و اندیشمندان دوران خود نامید. وی با بهره گیری از آیین و اندیشه های کهن آریایی که مجموعه آن را آیین مهر میتوانیم بنامیم، یک همبستگی آریایی در جهت یک همبود جهانی در راستای پذیرش آیین مهر و راستی در برابر کژی و دروغکاری را با تکیه بر اندیشه پویا و خرد پاک پایه نهاد.

وی همچنانکه در هنگام تولد بجای گریستن خندیده بود، تمامی تلاشش بر آن بود تا انسانهای نیز همواره خندان و خردمند و خداشناس باشند

زرتشت در چهل و دو سالگی به دربار شاه گشتاسب ( ویشتاسپ ) کیانی در بلخ رفت و آیین خود را بر او آشکار نمود. بزرگان و دانشمندان دربار با وی گفتگوها و کنکاش ها کردند و سرانجام دین را پذیرفتند‌. زرتشت مردم را به پرستش خداوند یگانه ، یعنی اهورامزدا دعوت کرد و اشویی، راستی و نیکی را به عنوان بنیان دین خود شناساند.

زرتشت در روز خور از ماه دی ( پنجم دی ) در سن هفتاد و هفت سالگی به هنگام لشکرکشی ( ارجاسب ) در آتشکده شهر بلخ به دست توربراتور ، مهاجم تورانی به کشته شد.

دل نوشته ای به مناسبت خور ایزد و دیماه ؛ سالروز درگذشت اشوزرتشت دانا


“درود بر پروردگار بسیار آگاهِ فروغمندی که فروهر ستودهء اشوزرتشت اسپنتمان را فرستاد تا با آشتی و مهر و دین و دانش و خرد سرشتی و خرد دریافتنی و شناخت همهء بودها و هستی ها و فرهنگ فرهنگ ها یعنی؛ سخن ورجاوند دل آگاهانه، مردمان را در گذرگاه نیکی و بدی از دوزخ بدی ها برهاند و به سوی بهشت خوبی ها که سرچشمهء خوشی و رامش و روشنایی است، رهنما باشد.”

اشوزرتشت اسپنتمان، کهن الگوی انسانی در جستجو و کاوش حقایق هستی به یاری توانایی های خداداده اش است.

اشوزرتشت اسپنتمان نمونهء واقعی بشری در یافتن راه راستی و پیمودن آن است.

اعجازش شیوایی بیانش و ثمره اش سخن ورجاوند دل آگاهانهء گاهان، که هنوز پس از هزاره ها اندیشه ها را صیقل می دهد و پیامی نو برای جستجوگران حقیقت دارد.

درود بر فروهر پاک و ستوده اش که در هات پنجاه بند ششم گفت: ” ای هستی بخش بزرگ! زرتشتِ دوستدار اشا با آوای بلند تو را ستایش کرده و چنین آرزویی دارد: پروردگارا همیشه زبانم را با گفتار شیرین و اندیشمند همراه ساز و خرد را راهنمایم کن. آفریدگارا در پرتو وهومن یا منش پاک، مرا از دستورهای اخلاقی برخوردار ساز و آنها را به من بیاموز.”






طبقه بندی: آذرآبادگان،  ایران زمین، 

تاریخ : سه شنبه 5 دی 1396 | 10:19 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

نامش چله است، نه یلدا

یلدا واژه ای سریانی است. نام پارسی این جشن چله است، یعنی چهل روز از زمستان گذشته.

این شب آغاز چله بزرگ است که از اول دی تا دهم بهمن میباشد.(شب چله تا جشن سده)

چله_بزرگ از یکم دی ماه (شب چله) آغاز میشد تا چهل روز بعد یعنی دهم بهمن (جشن سده).

#چله_کوچک از دهم بهمن آغاز میشد تا پایان بهمن یعنی بیست شب و بیست روز.

شب #اورمزد آمد از ماه #دی

ز گفتن بیاسای و بردار می

یک ملت زمانی میمیرد که فرهنگش بمیرد. با زنده نگه داشتن فرهنگ ملی، پاسبان فرهنگ ایران باشیم.


جشن یلدا خود افسانه بزرگی دارد. شب نخست زمستان و درازترین شب سال می باشد که از فردای آن روزها بلندتر از پیش میشود. یلدا که همان تولد و میلاد و زایش است. جشن مهر و میترا بوده است این جشن در مسیحیت با عنوان ( کریسمس ) و جشن زایش عیسی ماندگار شده است.

آرزو دارم

آرامش آسـمان شــب

سهم قلــبتان

و خداونــد...

روشنى ِبى خامـــوش ِ

تــمام لحظه هایــتان باشد.

{ شب چله تون پیشاپیش مـــبارک }




طبقه بندی: ایران زمین،  آذرآبادگان،  تاریخییمیز، 

تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 4 ::      1   2   3   4  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب بوم اف
  • وب شوفا
  • وب آی آر آی بی
  • وب مقالات الکترونیک
  • f013315119.jpg f609858247.jpg f72433036.jpg f184181750.jpg f3018040.jpeg f89679671.jpeg f44138202.jpeg
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات