تبلیغات
آذر آبادگان - قصیده در ستایش آذربایجان

قصیده در ستایش آذربایجان

شادزی ای خطه زیبای آذربایجان

تاجهان باشد تو باشی سرفرازاندر جهان

جویبارت پرزگوهر گوه و دشتت لاله زار

فرش باغ و راغ تو نیلی پرند و پرنیان

خلخ و کشمیر باج آستان گوی تو

رونمای منظرت صد چین و صد هندوستان

در نسیم روح بخشت لادن و عطر و عبیر

در دم جانپرور باد بهارت مشک و بان

چشمه سارت جوئی از فردوس دارد در کنار

کوهسارت کانی از الماس دارد در میان

دشت و هامون تو بهتر از نگارستان چین

خاک عنبر بیز تو خوشتر ز گلزار جنان

نوجوانانت بسان سرو اندر جویبار

نونهالانت جو غنچه خرم اندر گلستان

پاد مردان وطنخواه تو نیرو بخش تن

فکر آزادی ستانان تو لذت بخش جان

میهن رزدشت پاک ای خاک با عزوشرف

شاد زی تاهست گیتی زنده باشی جاودان

هر ورق از دفتر تاریخ تو مجد و شرف

فخر ایرانشهر بودستی زگاه باستان

ملک ایرانرا هماره بوده ای چشم و چراغ

ای بتو روشن چراغ دیده پیرو جوان

فخرت این بس کزادیبان داشتی همچون خطیب

وزحکیمان همچو بهمنیاز 2 پورمرزیان

روضه بزم تور اعصار باشد بذله گوی

گلشن راز تو را محمود باشد نغمه خوان

شاعرت چون بوالعلا آن اوستاد خوش سخن

عارفت عین القضا آن رهبر روشنروان

خفته اندر خاک توصد چون ظهیر واحدی

شاعران نکته سنج و عارفان نکته دان

صائبت شیرین سخن باشد همامت نفرگوی

نیرت تابنده شمست آفتاب زرفشان

گر مورخ خواهی و جوئی تجارت از سلف

اینت هندوشاه بن سنجر دویب نخجوان

میر خطاطان و عباسی و میرک داشتی

از هنرمندان چاپک دست آیات زمان

باچنین نام و نشان کاندرزمانه مرتر است

ای دریغا ازچه رو گم کرده ئی راه و نشان

کاروان سالار در طریق پارسی

حیف صد حیف ازچه واپس مانده زین کاروان

مهد شعر پارسی و لفظ تاتار ای شگفت

موطن زرذشت آنکه واژه چنگیز خان

جای مرغان خوش الحان چون یسندی زاغ شوم

جای شکر از چه ریزی زهر قاتل در دهان

همرهی باسعدی شیرین سخن کن تا ترا

ره نماید در گلستان گاه و که در بوستان

از چه با تاتار باشد همسخن کن آنکس که وی

بود با قطران آذربایگانی همزبان

دارم امید آنکه از قند زبان پارسی

کام خود شیرین کنی و روح خود را شادمان

یادگارشوم تاتار و مغول دور افکنی

پاک سازی دامن کنی پاکت زننک این و آن

که غزالان را غزل خوانی زقول رودکی

گه ز فردوسی بشهنامه نیوشی داستان

هم ز شعر فرخی خوانی تغزلهای نغز

هم ز دیوان معزی چامه ها بی مثل و سان

از نظامی شورشیرین را زخسرو بشنوی

پر زنی با بال و پر عشق سوی آسمان

از رباعیات خیام و ز نظم مثنوی

رایت حکمت فروزی بر فراز کهکشان

از سنائی و حدیقه کسب نور حق کنی

تا شود روح تو آزاد ازغم این خاکدان

خوانی از دیوان حافظ نکته های فلسفی

آن لسان الغیب خلاق معانی و بیان

همره خاقانی آتی تامدائن پا بپای

درس عبرت گیری از ویرانه نو شیروان

خوانی از اشعار خسرو آنکه در میدان نظم

گوی معنی را کشیده زیر خم صولجان

هر ورق از دفتر و دیوان اینان حکمتی است

نغز و زیبا و معطر چون بهار بی خزان

وحدت ملی ماوابسته براین وحدت است

وحدت تاریخ و آئین وحدت فکر و زبان




طبقه بندی: آذرآبادگان، 
برچسب ها: آذرآبادگان ، تبریز،  

تاریخ : دوشنبه 7 اسفند 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب دابل شاپ
  • وب پاتوق
  • وب تور
  • وب قالب وبلاگ