فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازبیر غمسرای محنت ایمیش تختگاه جم 
هپ اسكی اویقوسوندا دورور كشور عجم
دورو برینده پارلار ایكن نور انقلاب
آچماز گؤزون گؤزونده طلوع قیلسا آفتاب
مظلوع عجم یانار اوره گیم غملی حالینا
من آغلارام سن آغلاماییرسان زوالینا
بیر انگلیس اسیریسن ای اسكی مملكت 
غملی سكوتو نا ده گؤروم وارمی بیر جهت؟
ایرانلی لار، قالیرسا اسكی صفا تینیز 
بیر انقلاب الینده دی قطعی نجاتینیز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.



 

ستار خانام حسن اوغلویام

بؤیوك انقلابین جوان اوغلویام

ساریلدیم سلاحا جانیمدان كیچدیم

انقلاب جامی نین شربتین ایچدیم

یئتدی – سكیز ایگیت یولداش دا تاپدیم

كهر آتی مینیب سنگره چاپدیم

اردولار داغیدیب فوج لار ییخدیم

تبریزی او باشدان بوباشا چیخدیم

امیرخیز خیابان لیلاوا سرخاب

ششكلان مارالان دوه چی اهراب

حسن خانین اوغلو ستارخان دئییر

ضربیمی، شستیمی، تعریف ائیله ییر




  

بیر غمسرای مخنت ایمیش تختگاه جم

هپ اسكی اویقوسوندا دورور كشور عجم

دورو برینده پارلار ایكن نور انقلاب

آچماز گؤزون گؤزونده طلوع قیلسا آفتاب

مظلوم عجم یانار اوره گیم غملی حالینا

من آغلارام سن آغللاماییرسان زوالینا

بیر انگلیس اسیریسن ای اسكی مملكت

غملی سكوتونا ده گؤروم وارمی بیر جهت؟

ایرانلی لار، قالیرسا گر اسكی صفاتینیز

بیر انقلاب  الینده دی قطعی نجاتینیز








تاریخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 | 09:30 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

میرزا تقی خان در تاریخ 21 ذی قعده 1264 مطابق با اکتبر 1848 ( همزمان با ایام اسپنسر، مارکس، آگوست کنت، نیچه، ادیسون، بنز،میشلن، ولتر، روسو، هگل و کانت) به نام میرزا تقی خان امیرکبیر اتابک اعظم به منصب صدارت اعظمی ایلات ایران رسید و بدین طریق برای مدتی کوتاه ( سه سال و یک ماه و 27 روز ) دومین ستاره شب پانصد ساله ایران درخشیدن گرفت.

امیرکبیر صدارت چند روستا و قبیله و ایل را عهده دار شد، که دارای مردمی با فرهنگ انسان های غارنشین بودند . زمانی که امیرکبیر وارد کاخ گلستان شد، تعدادی از رجال با دستورات کافی از سفارت انگلیس و تمام گله داران ایل قاجار در اندرونی در حال تقسیم شکنبه به جا مانده از ایران گرگ دریده بودند. شاه هفده ساله با تربیتی ایلاتی در پی عیش کردن پشت کوه قاف بود اهل علم و صنعت وجود خارجی نداشت، همان طور که کارگر و کارمزدوری به معنی صنعتی آن مفهوم نبود. اهل علم آن روز هر یک به تیولی که در دست داشتند هر صبح و شب لشکری از دعا به آسمان گسیل می کردند. علوم روز عبارت بود از جن گیری، دعا نویسی، آداب ، طهارت، مارنویسی و ....، این ایران بود، این ایران با آن دشمن حریص چه باید بکند؟ این همه فقر و عقب ماندگی و ناامنی و جهل چگونه می تواند با آن همه فولاد و آهن و تیر و تفنگ و علم و و دانش و پیشرفت درآمیزد؟ بدبختی چنان در اوج بود و دشمن چنان قوی که قوی ترین مبارزان به یاس می نشستند. ولی امیرکبیر با خیالاتی که در کتابچه خیالات اتابکی داست، آرام آرام شروع کرد. امیر یکی از سه نخست وزیر ماست که برای اداره کشور و نجات آن از وابستگی و عقب افتادگی نظریه داشت. امیر از عمق فرمول رشد غرب بااطلاع بود و اوضاع ویران را نیز به خوبی می شناخت،

امیر به دست قائم مقام تربیت شده بود. و با ویژگی های شخصیتی که داشت، در تاریخ دولتیان ایران خوب درخشید. بقیه دولتمردان ایران به جز دو تن دیگر با فاصله دوری از وی قرار داشتند امیر بر اوج بلنداست

در راستی و درستی و فساد ناپذیری و صداقت و صمیمیت او هیچ کس تردید نکرد. کلنل شیل، وزیر مختار انگلیس و دشمن خونی امیر، درباره وی نوشته ( پول دوستی که خوی ایرانیان است در وجود امیر بی اثر است، به رشوه و عشوه کشی فریفته نمی شود )

جسور و بی باک و دلیر بود. رفتاری متین و سنگین داشت خنده کمتر از او دیده می شد دکتر پولاک اتریشی در حق او گفت میرزا تقی خان مظهر و وطن پرستی است که در ایران اصل مجهولی است. و شیل می گفت امیر جز نیکبختی وطنش چیزی نمی خواهد... فرانت نوشت: دادگر و خیرخواه بود واتسون در مورد وی گفت: اگر میرزا تقی خان می ماند و اندیشه های خود را به انجام می رساند، بدون تردید، در زمره آن کسانی شمرده می شد که به عقیده برخی از سوی خدا به رسالت تاریخی برگزیده گشته اند.

آقای آدمیت که ارزنده ترین کار تاریخی موجود را در مورد امیرکبیر انجام داده است، می گوید: ( اهمیت مقام تاریخی امیر به سه چیز است: نو آوری در راه نشر فرهنگ و صنعت جدید، پاسداری هویت ملی و استقلال سیاسی ایران در مقابله با تعرض غربی، اصلاحات سیاسی مملکتی و مبارزه با فساد اخلاق مدنی. )

امیر ، که جوهر غربزدگی را شناخته بود، اقدامات خود را برای استقلال در زمینه های مختلف شروع کرد وی همچون مصدق و قائم مقام به عمق فرمول های تجاری ، مالی ، صنعتی استعماری پی برده بود و علل عقب افتادگی ایران را نیک می شناخت، بنابراین تیر خود را مستقیم به هدف زد.

امیر برای کارهای خود برنامه عملی داشت و آنها را به کار انداخت. وی فرمول ها و الگوهای پیشنهادی صنعتی غرب را برای توسعه این مرز و بوم نپذیرفت. در مقابل، برای نجات ایران از دست آنها راه داشت.

امیر به فراست دریافت که راه رهایی از چنگ غرب قوی شدن و صنعتی شدن و بی نیاز شدن در تمام زمینه هاست. وی می دانست که زمینه اصلی کارزار وی با غرب، ابزار نظامی نیست. معرکه اصلی، عرصه پیکار اقتصادی، اجتماعی ، فرهنگی است. بنابراین در تمام زمینه ها شروع به کار کرد.

وی از معدود نخست وزیران ایران است که وطن پرستی، دلیری و گستاخی و شعور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، صلابت رای و اندیشه، ملت دوستی و... را به انضمام سواد آکادمیکی مورد نیاز کارش به تناسب روز آموخته بود

اقدامات میرزا محمد تقی خان امیرکبیر اتابک اعظم برای ایران زمین موارد زیر می باشید:

آزادی ، قانون و امنیت اجتماعی، رسیدگی به وضع مالیه ، اصلاح دستگاه فاسد اداری، سر و سامان دادن ارتش، سیاست خارجی، تجارت ( درباز و نیمه باز ) ، صناعت،


ابتدا فکر میگردم که ملکت وزیر دانا میخواهد بعد فکر کردم شاید شاه دانا میخواهد اما اکنون میفهم ملت دانا میخواهد.

امیرکبیر





طبقه بندی: آذرآبادگان،  ایران زمین، 

تاریخ : چهارشنبه 20 دی 1396 | 09:20 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

جشن کریسمس جشن کریسمس = جشن ( یلدا ) _ تولد میترا

حضور میترا با نام بابانوئل

کریسمس که بیست و پنجم دسامبر است با چند روز اختلاف همان جشن یلدای کهن میتراگرایی است که بعنوان زادروز میترا در اکثر نقاط جهان جشن گرفته میشده است.

هرچند یلدا به معنی شب بلند آمده است اما در اصل و زبان آشوری به معنی ( تولد ) است که ولد و میلاد در زبان تازی نیز از همین یلدا که به معنی میلاد میترا است ، خارج شده است.

چهره بابانوئل با کلاه مخروطی همان کلاه میترا است و ریش سپید نشانه پیری میترا و قبای سرخ نیز لباس کهن ایرانی است که سرخی آن بیانگر مژده و شادی و شور می باشد و گفتنی است که تا قبل از زردشت ، میترا ( و یامهر ) هدایایی در شب بلند یلدا برای کودکان میآورده است‌.



کریسمس مبارک سال ۲۰۱۸ بر دوستان عزیز مبارک باد




طبقه بندی: ایران زمین، 

تاریخ : دوشنبه 11 دی 1396 | 09:35 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

بیرونی مینویسد که خوارزمیان زمان آمدن سپاوس پسر کیکاوس به خوارزم و فرمانراویی در آسیای مرکزی را آغاز تاریخ ملی خود قرار داده اند. این اقدام هشتصد و هشتادو هشت سال پیش از هجوم وحشیانه اسکندر به ایران‌ . یعنی یکهزار و دویست سال پیش از مسیح بود و از آنجا که بین سیاوس و زرتشت براساس نوشته شاهنامه، چهار نسل فاصله بوده است، پس دین زرتشت در یکهزار و هشتاد سال بیش از زایش مسیخ پدید آمده است....

جلال الدین آشتیانی پیدایش زرتشت را بین یکهزار و چهارصد سال تا یکهزار و هفتصد سال پیش از زایش مسیح میداند.

ذبیح بهروز پیدایش زرتشت را یکهزار و هفتصد و پنجاه و پنج سال بیش از زایش مسیح و دکتر علی اکبر جعفری هم تقریبا همین تاریخ را می پذیزد‌.

دین زرتشت به وحی اعتقاد داشت و مانند مذاهب یهود و مسیح و اسلام ، دین یکتاپرستی است

زرتشت را می توان عنصر تکامل یافته خردمندان و اندیشمندان دوران خود نامید. وی با بهره گیری از آیین و اندیشه های کهن آریایی که مجموعه آن را آیین مهر میتوانیم بنامیم، یک همبستگی آریایی در جهت یک همبود جهانی در راستای پذیرش آیین مهر و راستی در برابر کژی و دروغکاری را با تکیه بر اندیشه پویا و خرد پاک پایه نهاد.

وی همچنانکه در هنگام تولد بجای گریستن خندیده بود، تمامی تلاشش بر آن بود تا انسانهای نیز همواره خندان و خردمند و خداشناس باشند

زرتشت در چهل و دو سالگی به دربار شاه گشتاسب ( ویشتاسپ ) کیانی در بلخ رفت و آیین خود را بر او آشکار نمود. بزرگان و دانشمندان دربار با وی گفتگوها و کنکاش ها کردند و سرانجام دین را پذیرفتند‌. زرتشت مردم را به پرستش خداوند یگانه ، یعنی اهورامزدا دعوت کرد و اشویی، راستی و نیکی را به عنوان بنیان دین خود شناساند.

زرتشت در روز خور از ماه دی ( پنجم دی ) در سن هفتاد و هفت سالگی به هنگام لشکرکشی ( ارجاسب ) در آتشکده شهر بلخ به دست توربراتور ، مهاجم تورانی به کشته شد.

دل نوشته ای به مناسبت خور ایزد و دیماه ؛ سالروز درگذشت اشوزرتشت دانا


“درود بر پروردگار بسیار آگاهِ فروغمندی که فروهر ستودهء اشوزرتشت اسپنتمان را فرستاد تا با آشتی و مهر و دین و دانش و خرد سرشتی و خرد دریافتنی و شناخت همهء بودها و هستی ها و فرهنگ فرهنگ ها یعنی؛ سخن ورجاوند دل آگاهانه، مردمان را در گذرگاه نیکی و بدی از دوزخ بدی ها برهاند و به سوی بهشت خوبی ها که سرچشمهء خوشی و رامش و روشنایی است، رهنما باشد.”

اشوزرتشت اسپنتمان، کهن الگوی انسانی در جستجو و کاوش حقایق هستی به یاری توانایی های خداداده اش است.

اشوزرتشت اسپنتمان نمونهء واقعی بشری در یافتن راه راستی و پیمودن آن است.

اعجازش شیوایی بیانش و ثمره اش سخن ورجاوند دل آگاهانهء گاهان، که هنوز پس از هزاره ها اندیشه ها را صیقل می دهد و پیامی نو برای جستجوگران حقیقت دارد.

درود بر فروهر پاک و ستوده اش که در هات پنجاه بند ششم گفت: ” ای هستی بخش بزرگ! زرتشتِ دوستدار اشا با آوای بلند تو را ستایش کرده و چنین آرزویی دارد: پروردگارا همیشه زبانم را با گفتار شیرین و اندیشمند همراه ساز و خرد را راهنمایم کن. آفریدگارا در پرتو وهومن یا منش پاک، مرا از دستورهای اخلاقی برخوردار ساز و آنها را به من بیاموز.”






طبقه بندی: آذرآبادگان،  ایران زمین، 

تاریخ : سه شنبه 5 دی 1396 | 10:19 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

نامش چله است، نه یلدا

یلدا واژه ای سریانی است. نام پارسی این جشن چله است، یعنی چهل روز از زمستان گذشته.

این شب آغاز چله بزرگ است که از اول دی تا دهم بهمن میباشد.(شب چله تا جشن سده)

چله_بزرگ از یکم دی ماه (شب چله) آغاز میشد تا چهل روز بعد یعنی دهم بهمن (جشن سده).

#چله_کوچک از دهم بهمن آغاز میشد تا پایان بهمن یعنی بیست شب و بیست روز.

شب #اورمزد آمد از ماه #دی

ز گفتن بیاسای و بردار می

یک ملت زمانی میمیرد که فرهنگش بمیرد. با زنده نگه داشتن فرهنگ ملی، پاسبان فرهنگ ایران باشیم.


جشن یلدا خود افسانه بزرگی دارد. شب نخست زمستان و درازترین شب سال می باشد که از فردای آن روزها بلندتر از پیش میشود. یلدا که همان تولد و میلاد و زایش است. جشن مهر و میترا بوده است این جشن در مسیحیت با عنوان ( کریسمس ) و جشن زایش عیسی ماندگار شده است.

آرزو دارم

آرامش آسـمان شــب

سهم قلــبتان

و خداونــد...

روشنى ِبى خامـــوش ِ

تــمام لحظه هایــتان باشد.

{ شب چله تون پیشاپیش مـــبارک }




طبقه بندی: ایران زمین،  آذرآبادگان،  تاریخییمیز، 

تاریخ : پنجشنبه 30 آذر 1396 | 10:55 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

آذر ( آتر ) . 《 آتش فروغ 》 ، آتر نام یکی از عناصر طبیعی و هم نام ایزد موکل بر آتش است.ایزد آذر در اوستا به عنوان پرتو اهورامزدا خوانده شده و از این تعبیر بلند پایگی آتش بر ما آشکار می شود. نهمین روز از ماه زرتشتی به نام آذر است.

ایزد آذر این ایزد نگهبانی از آتش را بعهده دارد‌.

جشن آذرگان _ آذر ، ایزد آتش است. در این جشن، زرتشتیان به آتشکده و آدریان می روند و با خواندن آتش نیایش که بخشی از خرده اوستا است ، جشن آذرگان را گرامی می دارند.




طبقه بندی: تاریخییمیز، 

تاریخ : شنبه 25 آذر 1396 | 08:33 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

سید جعفر پیشه‌وری ( عضو حزب کمونیست و حزب توده و تاسیس فرقه دمکرات آذربایجان)



برجسته ترین رهبران حزب کمونیست ایران در دهه 1930 در تصفیه های استالینی سر به نیست شدند، مطلب مهمی که هیچوقت تحلیل جامعی از آن صورت نگرفته است، نه از سوی مورخین چپ ایرانی و نه از سوی مورخین غیر چپ. در واقع کمونیست های ایرانی حتی برای کتمان آن فجایع، کوشیده اند پرده ساتری نیز بر روی آن بکشید و مورخین غیر چپ ایرانی نیز وقت آن را با اهمیت تلقی نکرده اند.

مقارن با سالهای که در ایران، حزب کمونیست زیر فشار رضاخان فرو پاشیده و یا به زیر زمین رفته بود و کلیه سران آن دستگیر و در زندان قصر با مرگ دست و پنجه نرم می کردند در همین سالها در شوروی، آن تعداد از رهبران کمونیست ایرانی که در خارج از ایران به سر می بردند و یا از فشار رضاخان بدانجا فرار کرده بودند با اتهامات واهی و ساختگی از سوی دستگاه استالینیسم بصورت فردی و دسته جمعی جلوی جوخه‌ اعدام قرار می گرفتند و یا روانه اردوگاههای اجباری می شدند، در واقع از یک مقایسه کوتاه بین کمونیست های زندانی زندان رضاخان و سرنوشت دردناک کمونیست های ایرانی مقیم شوروی در این دوره، این نتیجه بدست می آید که در مقابل تصفیه های خونین استالینی، زندان قصر رضاخان با تمام شرایط غیر انسانی و وحشتناک اش، حکم قصری امن را داشته که جان بسیاری از کمونیست ها را نجات داده است!

سید جعفر جواد زاده خلخالی که بعدا به میر جعفر پیشه وری معروف شد در سال 1272 شمسی در روستای ( سیدلر زیوه سی ) از توابع خلخال آذربایجان در یک خانواده ای که سید بودند متولد شد او پس از گذراندن دوره ابتدایی، در 12 سالگی یا به قولی 10 سالگی به همراه خانواده اش به مانند هزاران دهقان تهیدست آذربایجان، خانه و زندگی خویش را رها ساخته و به باکو رفتند در مورد علت مهاجرتش سالها بعد در بازجویی هایش در زندان رضا شاه ، چنین می نویسد:

بلوک خلخال بواسطه شرارت ایل شاهسون شلوغ و در معرض تاخت و تاز بود، ما بعد از غارت شدن هستی و خانمانمان مجبور شدیم با فامیل و پدر و مادر خودمان مسافرت به روسیه بنماییم برای این که وسایل زندگی برای ما هیچگونه باقی نمانده بود

حزب مساوات که در 1911 در باکو شکل گرفته بود، چشم طمع به آذربایجان ایران دوخته و مبلغ ( آذربایجان واحد ) بود به همین خاطر، مرحوم شیخ محمد خیابانی به جای عنوان آذربایجان، اسم ( آذرآبادگان ) را بر آذربایجان ایران گذاشت تا بدین ترتیب : اولا بر پیوند ناگسستنی آذربایجان و ایران تاکید کند، ثانیا مخالفت خود را با رژیم مساوات ها در باکو نشان دهد

اولین قورولتای ( کنگره مسلمانان قفقاز ) که در 15 الی 20 آوریل 1917 برگزار شد. حزب، ضمن تاسیس ( جمهوری دمکراتیک آذربایجان ) در زیر حمایت و پشتیبانی نیروهای عثمانی، برای اولین بار بصورت رسمی نام آذربایجان را بر این منطقه گذاشت، در حالی که نام این منطقه پیس از اسلام، آلبانیا بود و پس از اسلام نام آران جای آلبانیا را گرفت و تا زمانی که ( 1828 _ 1812 / 1243 _ 1227 ) توسط روسیه تزاری از ایران جدا شد تحت نام ( آران ) بود.

ملک زاده تبریزی معروف به ملک زاده هیربدی در خاطرات خود که یکی از مهم ترین نوشته ها در این زمینه می باشد از تلاش های خلیل پاشا و تنی چند از ایادی محلی آنها در منطقه برای تجزیه ایران پوشش ایجاد یک ( آذربایجان بزرگ ) یاد کرده است.

پس از متلاشی شدن حزب دمکرات شاخه باکو در 1918 ، شید جعفر جواد زاده ( پیشه وری ) به همراه بسیاری از اعضای حزب دمکرات به حزب عدالت پیوست و در کنفرانس عمومی حزب عدالت که در اواسط سال 1919 / 1298 برگزار شد به عضویت کمیته مرکزی حزب برگزیده می شود و در مورخه 21 اکتبر 1919 / 28 مهر ماه 1298 یعنی از شماره ، سردبیر روزنامه حریت _ ارگان حزب عدالت می گردد.

جوادزاده ( پیشه وری )، به همراه تعدادی از افراد حزب عدالت که تعداد آنها را 23 و یا 30 نفر نوشته اند و گفته بعضی از منابع وی برای مذاکره با میرزا کوچک خان و یا به خاطر تدارک مقدمات برگزاری نخستین کنگره حزب کمونیست ایران می آمده است.

میرزا کوچک خان پس از کودتا در اولین اعلامیه خود که بنام ( خطاب به برادران مجاهد ) صادر کرد. شدیدا بر عدالتها تاخت:

این کمونیست ها کی هستند و چه می گویند؟ محرکشان کیست؟ اما کمونیست های حالیه رشت یک عده قورچی ها و آدمکش های قفقازند که بعضی از آنها خود را ایرانی نژاد می خوانند. از تمام عادات و اخلاق و شعائر انسانیت بی اطلاع و دور ، بلکه ضد هستند. در مجامع، بی ملاحظه از قوانین مزدک تعریف می کنند، در قفقازیه شغلشان پول گرفتن و مزدور شدن برای آدمکشی بوده. اخیرا برای این که آسانتر و بیشتر مردم را بکشند و غارت کنند، مسلک کمونیستی را به خودشان بستند.



زیرا با کنار گذاشتن میرزا، جنبش، رهبری را از دست داده بود که در بین مردم، بیشترین مجوبیت و نفوذ را داشت به همین خاطر، بعد از حذف میرزا کوچک خان نه تنها مردم به حمایت از حزب عدالت و بلشویکها رغبتی نشان ندادند بلکه به دشمنی با ارتش سرخ و حزب عدالت پرداختند

بین اعضای ۱۲ نفری کمیته مرکزی جدید، تنها چهارنفر از اعضای کمیته مرکزی سابق حضور داشتند و افرادی چون سلطانزاده و پیشه وری و ... کنار گذاشته شدند، ولی بعد از مرگ حیدر عمواوغلی در گیلان، با درمیانی مقامات شوروی، هر دو بار دیگر وارد کمیته مرکزی شدند.

اعضای کمیته مرکزی سابق از کمیته مرکزی جدید، متابعت نمی کردند و همچنان در پی مواضع سابق خود بودند و در واقع، دو مرکز تصیم گیری در داخل حزب وجود داشت در یک طرف، جناح چپ بود که رهبری آن را سلطانزاده و جوادزاده ( پیشه وری ) برعهده داشتند و همچنان بر ضد میرزا کوچک خان، و شعار انقلاب پرولتری سر دادند و در راس جناح دیگر، حیدر خان عمواوغلی قرار داشت که در پی حمایت از میرزا کوچک خان و همکاری دوباره با او بودند و می خواستند اختلافات و شکاف پیش آمده را ترمیم سازند

حیدر خان پس از شروع به کار به عنوان رهبر حزب، کابینه کودتایی احسان الله خان را منحل اعلام کرد و کمیسرهای کمونیست آن را که پیشه وری نیز جزو آنها بود بر کنار کرد.

به هر حال نهضت جنگل از مدت ها قبل، از درون دچار بحران عظیمی شده بود، وحدت سابق از هم پاشیده و دوستان دیروز در مقابل همدیگر سنگر گرفته بودند، مردم کم کم از مبارزه خسته شده و از پشتیبانی نهضت دست کشیده بودند، کوچک خان از ترس این که ممکن است دوباره کمونیست ها او را کنار بگذارند بر علیه حیدرخان، برجسته ترین چهره جمهوری گیلان و کمونیست های دیگر، وارد عمل شد، نیروهای او در ۷ مهر ۱۳۰۰ ، حمله خودشان بر علیه مواضع حزب کمونیست در رشت آغاز کردند و در جریان این حمله، حیدرخان ناجوانمردانه کشته شد و خالوقربان فرار کرده، با نیروهای خود در ۲۹ مهر به قشون دولت مرکزی پیوسته و از دست رضاخان مقام سرهنگی گرفت.

نیروهای کمونیستی احسان الله خان، بکلی نابود شدند و خود او نیز به ناچار به انقاق یاران معدودش، توانست باقایقی از طریق انزلی فرار کند و خود را به شوروی برساند. هر چند او در حین فرار اعلام کرد که بار دیگر به ایران بر خواهد گشت تا ( یک بار دیگر پرچم انقلاب سرخ را در سراسر ایران برافراشته سازد) اما برای همیشه از ایران خارج شد و در سرزمین شوراها، چون مهره ای سوخته کنار گذاشته شد تا سرانجام در تصفیه های خونین استالینی، به جوخه اعدام سپرده شود‌.

رضاخان ضربه ناگهانی را در ۱۳۰۴ بر پیکر حزب وارد ساخت او بسیاری از رهبران اتحادیه های کارگری را بزندان افکند و تشکیل اتحادیه های کارگری را ممنوع کرد تنها تعدادی از آنها به صورت غیر قانونی به کار خود ادامه دادند پس از سرکوب ۱۳۰۴ کمیته مرکزی حزب، عملا وجود نداشت و اکثر رهبران حزب عبدالحسین احسانی ، استاد میرزا علی، باقرزاده ، پروانه ..... زندانی شده ، و عده ای دیگر به خارج رفتند پیشه وری نیز پس از توقیف روزنامه ( حقیقت) و نوشتن چند مقاله در روزنامه های جدید از ایران خارج شد

کنگره دوم یعنی ۱۳۰۶ تا اواسط سال ۱۳۱۰ بیشتر اعضای کمیته مرکزی یا در زندان بسر می بردند و یا در شهر های گوناگون ایران فعالیت می کردند و یا در خارج از ایران بودند به همین خاطر، همیشه عده قلیلی در تهران فعالیت می کردند بیشتر مواقع در کمیته مرکزی، بیش از یکی دو نفر فعالیت نمی کردند. از برجسته ترین افرادی که در بین سالهای ۱۳۰۸ _ ۱۳۲۰ دستگیر شدند عبارتند از : رضا روستا ، آرداسش آوانسیان، جعفر پیشه وری، دکتر سلام الله جاوید، سید محمد تنها، یوسف افتخاری ، کاظم شاهرخی ، علی شرقی ، ستارزاده.



پیشه وری پس از بازگشت از تبعید کاشان، به کمک احمد اسدی که از شهریور 1320 رئیس اداره تعاونی شده بود در آن اداره استخدام می شود این اداره، در تهران ، در اوایل خیابان فردوسی و روبروی همانجا یی بود که بعدها کلوپ شورای متحده شود

بین اسدی و پیشه وری رابطه دوستی وجود داشت. بزرگ علوی نیز در خاطراتش اشاره می کند که بعد از ظهور فرقه دمکرات آذربایجان، اسدی او را تشویق می کرده مقاله ای تایید آمیز از شورویها و فرقه دمکرات آذربایجان بنویسد.

پیشه وری روز بعد از قضیه شهریور، از کاشان به تهران بازگشت و در جلسه ای که با تلاش ایرج اسکندری به منظور تاسیس حزب توده در خانه سلیمان میرزا تشکیل شد حضور فعال داشت ولی عضو حزب نشد پیشه وری خودش بعدها که کاندیدایی مجلس شده بود در روزنامه آژیر در مورد جلسه تاسیس حزب توده ، چنین نوشت ما وقتی که از زندان بیرون آمدیم در خانه سلیمان میرزا ( که صلاحیت آن را داشت ) تا ما را بپذیرد پذیرفته شدیم

طبق اسناد مربوط به روزنامه آژیر، مجوز انتشار این روزنامه در جلسه مورخ 1322/1/16 بنام سید جعفر پیشه‌وری صادر می شود و اولین شماره آن در 1322/3/2 منتشر می شود. به نوشته کتاب ( مطبوعات ایران از شهریور 1320 تا 1326 ) آژیر ابتدا ارگان گروه ( کاوه ) بوده ولی بعدا به حزب توده وابسته شده و به مطبوعات جبهه آزادی پیوسته.

حزب دمکرات که در تابستان 1323 مرکب از افرادی چون نصرالله جهانگیر ، حاج رضا ملکی، مهندس ناصح ناطق ، اسماعیل یکانی، اسماعیل امیرخیزی ، دکتر حسن عظیما، عبدالله فرامرزی، شاهزاده مجید فیروز، میرزا علی اکبر ساعت ساز، عبدالرحیم نبهی، حسین جودت ، در تهران شکل گرفته بود در واقع احیا دوباره حزب دموکرات صدر مشروطه بود که در دوره اول مجلس شورای ملی در 1328 قمری به تشویق ناصر الملک نایب السطنه تاسیس شده بو.

وقتی پیشه وری با رهبران حزب دمکرات، جهت عضویت تماس گرفت تقاضای عضویت پیشه وری حتی در کمیته ایالتی حزب دمکرات پذیرفته شد و اندکی بعد، بعضی از دوستان معدودش نیز وارد حزب شدند. در پاییز 1323 وقتی اعطای امتیاز نفت شمال به شوروی مطرح شد اکثریت حزب دمکرات با اعطای امتیاز نفت مخالفت کردند اما پیشه وری و گروه اقلیت او موافق اعطای امتیاز بودند و حتی در کمیته مرکزی تاکید نمودند متینگی از سوی حزب دمکرات برای حمایت از اعطای نفت شمال به روسها برگزار شود وقتی کمیته مرکزی حزب با این پیشنهاد مخالفت کرد پیشه وری و همفکرانش با قهر ، از حزب دمکرات جدا شدند.

پیشه وری پس از رد اعتبار نامه اش ، ناسزا گویان در حالی که می گفت: ( این مرتجعین از من انتقام گرفته اند ) از لژمطبوعات خارج شد، دوستان مطبوعاتی اش می خواستند به او دلداری دهند، در جواب گفت: ( که من به این سادگیها دست بردار نیست خیلی زود حساب این مرتجعن مارکدار را خواهم رسید.

در واقع علت اخراج پیشه وری از حزب ، نه بواسطه مقاله مورد نظر در روزنامه آژیر ، بلکه بواسطه اختلاف شدید او با حزب توده در این زمان بوده و اخراج و رد اعتبارنامه اش نیر در این اولین کنگره حزب توده، بواسطه تلاشهای اردشیر آوانسیان بوده است اعتبار نامه او در کنگره اول حزب بوسیله ( کمیسیون بررسی اعتبار نامه ها ) رد شد.

تاکید بر انتخاب انجمن های ایالتی و ولایتی که در ماده 2 بیانیه 12 شهریور 1323 به عنوان پلاتفورم تشکیل فرقه دمکرات، از آن سخن رفته حدود 25 سال پیش نیز پیشه وری در مقاله ( حکومت مرکزی و اختیارات ملی ) در روزنامه حقیقت بر آن تاکید کرده بود. هر چند این مسئله در سال اول انتشار روزنامه آژیر، به عنوان یکی از موضوعات اصلی، دلمشغولی پیشه وری نبود، ولی پس از رد اعتبار نامه اش از مجلس چهاردهم و مایوس شدنش از ورود به مجلس، دوباره بعد از 25 سال در روزنامه آژیر به آن می پردازد.

ضربه نهایی وقتی به او وارد شد که روزنامه اش نیز، به خاطر مقاله ای او او در شماره 314، مورخه 1324/6/1 نوشته بود از طرف فرمانداری نظامی تهران توقیف گشت. و تقریبا ، ده روز از توقیف آژیر هست که او در تبریز ، در 12 شهریور با انتشار بیانیه ای ، تاسیس فرقه دمکرات آذربایجان را رسما اعلام می کند.

پیشه وری با رهبری فرقه دمکرات مو افق نبود در سال 1323 در جلفای شوروی در داخل قطار ملاقاتی بین میرجعفر باقراوف و سید جعفر پیشه‌وری صورت گرفت. در آنجا بود که باقراوف رهبری فرقه دمکرات آذربایجان ایران را به پیشه وری پیشنهاد نمود اما او موافقت نمی کرد. میرجعفر باقراوف خطاب به پیشه وری گفت: دیگر از تاریخچه حزب عدالت نوشتن کافی است تا فرصت هست با ما همگام شو. پیشه وری در پاسخ به باقراوف می گوید این روسها که امروز به منظور پیشبرد اهداف سیاسی شان ما را به بازی می گیرند آدمهای مورد اطمینان نیستند آنها در صورت لزوم به ما کمکی نمی کنند و ما را در میدان مبارزه تنها می گذارند محبت روسها به محبت میمون شباهت دارد که هنگام غرق شدن در آب پا روی بچه اش می گذارد من آنها را خوب می شناسم سرانجام پس از گفتگوی زیاد پیشه وری با اطمینان به میرجعفراوف به اعتبار خدمت به ملت ایران با پیشنهاد آنها موافقت کرد.

روز بیست و دوم شهریور ماه ، سران فرقه در منزل محمد تقی رفیعی گرد آمدند و کمیته تشکیلاتی موقت فرقه را مرکب از یازده نفر به ریاست پیشه وری و معاونت شبستری انتخاب کردند در این جلسه ، بی ریا ( رئیس اتحادیه های کارگری ) رهبری فرقه دمکرات را پذیرفت و صادق پادگان و زین العابدین قیامی نیز ، تصمیم کنفرانس ایالتی حزب توده مبنی بر ، الحاق آن حزب به فرقه دمکرات را به استخصار رسانیدند و همچنین در این جلسه ، تاریخ 1324/7/10 به عنوان روز تشکیل اولین کنگره فرقه دمکرات تعیین گردید.

عرض این یک ماه ، فرقه به تقویت و سازماندهی گروههای مسلح فداییان و همچنین جذب افراد جدید و آموزش نظامی در شهرهای مختلف آذربایجان پرداخت تا آماده برای تسخیر پادگانهای ارتش شود.

روزهای 18 و 17 آذر به نیروهای فرقه دمکرات دستور داده شد که از شهرهای مختلف : مرند ، میانه، مراغه ، سراب به طرف شهر تبریز حرکت کنند:

روز 19 آذر ماه 1324 با خبر شدیم که باصطلاح فدائیان از محل های خود حرکت نموده اند. صبح بیستم آنها در حوالی شهر دیده شدند. در پاسخ گزارشهای ما از اوضاع و احوال. ...

فدائیان، از گوشه و کنار شهر وارد گردیده و کلانتریها و ادارات را عموما اشغال کرده بودند آخرین ساعات مذاکره پیشه وری و رهبران فرقه با بیات، استاندار آذربایجان سپری می شد و سرانجام مذاکرات با شکست مواجه شد و استاندار تصمیم گرفت به تهران باز گردد

سلام الله جاوید و صادق پادگان که به دستور کمیته مرکزی فرقه برای اصلاح کارها به جلفا رفته بودند رئیس شهربانی جلفا را دستگیر کرده به تبریز آورد، در 1324/9/12 به کمیته مرکزی فرقه خبر رسیده بود که شهربانی جلفا و علمدار گرگر مقاومت می کنند و آنها برای فرو نشاندن آن اعزام شده بودند. به سلام الله جاوید و الهامی دستور داده شد به پادگان رفته ، موضوع را با درخشانی حل کنند.

ژنرال درخشانی طی جنگ جهانی دوم بوسیله جاسوسی شوروی به خدمت گرفته شده . تنها خدمتش به اتحاد شوروی در سال 1947 ( صحیح اش 1945 ) پادگان نظامی تبریز را بدون مقاومت به نیروهای فرقه دمکرات آذربایجان تسلیم نموده بود. در آن زمان بیش از پنجاه سال داست.

اولین جلسه مجلس ملی آذربایجان که در ساعت 9:30 صبح آذر سال 1324 تشکیل شد آقای شبستری را با 96 رای به ریاست مجلس آذربایجان و آقایان پادگان و رفیعی و جودت با 70 ، 68 ، 63 رای به معاونت مجلس آذربایجان انتخاب شدند.

مجلس ملی تمایل اکثریت را به نخست وزیری سید جعفر پیشه‌وری اعلام کرد و او را موظف نمود که در بعد از ظهر روز کابینه خود را به مجلس معرفی کند کابینه او با آراء اکثریت تصویب شد عبارت بود از :

وزیر کشور دکتر سلام الله جاوید

وزیر ارتش توده ای جعفر کاویانی

وزید کشاورزی دکتر مهتاب

وزیر فرهنگ محمد بی ریا

وزیر بهداری دکتر حسین اورنگی

وزیر دارایی غلامرضا الهامی

وزیر دادگستری یوسف عظیما

به دنبال این اعلامیه، روز 26 فروردین ، حسین علاء نماینده ایران در سازمان ملل طبق دستور قوام السطنه ، شکایت ایران را از شورای امنیت پس گرفت و در 27 اردیبهشت 1325 هیئتی از طرف قوام السلطنه با موافقت روسیه، عازم آذربایجان گردید تا انجام تخلیه ایران از ارتش سرخ را ، به دولت قوام گزارش دهد. قوام ، اعلامیه ای را در 4 خرداد انتشار داد که از تخلیه کامل نیرو های شوروی خبر می داد.

قوام پس از خروج ارتش سرخ از ایران ، در صبح روز سه شنبه 21 خرداد ، یک هیئت سیاسی و نظامی برای پی گیری ادامه مذاکراتی که در تهران ناتمام مانده بود، به آذربایجان فرستاد هیئت سیاسی به ریاست مظفر فیروز ، معاون نخست وزیری و با عضویت ابوالحسن صادقی و علی اکبر موسوی زاده و هیئت نظامی به ریاست سرتیپ عبدالله هدایت ، معاون وزارت جنگ و سرهنگ محمد علی علوی مقدم ، آجودان وزارت جنگ وارد تبریز شدند

قوام بزودی طرحهای بلند پروازانه و اصلاحاتی که حزب دمکرات، وعده می داد کنار گذاشت ، وزرای توده ای را از کابینه اش اخراج کرد، مخالفین دست راستی چون سید ضیاء ارفع ، طاهری و کاشانی را که به خاطر جلب نظر روسها زندانی کرده بود آزاد ساخت و چپ گرایان را از سمتهای دولتی و شورای عالی نظارت که قرار بود بر انتخابات پانزدهم نظارت کند، برکنار کردو افراد ضدکمونیست تندرو را به استانداری های اصفهان ، خوزستان، گیلان و مازندران منصب کرد. این استانداران با کاربر حکومت نظامی ، دوازده روزنامه چپی را توقیف ، دفتر مرکزی حزب توده را اشغال و بیش از 340 میلیشیای حزبی را دستگیر کردند

در کنار توقیف نشریات چپ گرا و اشغال دفتر مرکزی حزب توده و سرکوب اتحادیه های کارگری، مقدمات حمله به زنجان و آذربایجان نیر فراهم می گشت و این در حالی بود که رهبران فرقه هنوز سرمست از توافقنامه ، در این توهم شیرین بسر می بردند که در مجلس پانزدهم ، اکثریت کرسی های نمایندگی را اشغال خواهند کرد و هیئت نمایندگی آن ، سلام الله جاوید و علی شبستری در تهران به قرآن سوگند می خوردند که آذربایجان را از ایران جدا نکنند.

هرچند در طول یکسال ، فرقه دمکرات توانست اصلاحات زیادی انجام دهد اما مشکلات عمده ای در پیش رو داشت که چون چاه ویل ، دهان گشاده بودند و عاقبت نیز همین مشکلات ، فرقه را فرو بلعید و قبل از ورود ارتش مرکزی ، خود از درون متلاشی شد بزرگترین مشکل فرقه دمکرات، نوع رابطه اش با حکومت شوروی بود.

می توانست برای جذب طیفی از مردم آذربایجان ( بخصوص مهاجران ) جذاب باشد در مقابل ، در ذهن گروههای مختلف مردم، بخصوص بخش عظیمی از روشنفکران ایران ، مترداف با تجزیه طلبی بود شعاری که پیشه وری در نوشته ها و نطق های مختلف خود بخصوص قبل از خروج نیروهای شوروی، بارها بدان اشاره کرده بود:

مردم ما خلقی بزرگ و قهرمان است این خلق به هیچوجه شباهتی به مردم تهران ، اصفهان، و سایر نقاط ایران ندارد ......

حکومت تهران باید بداند که بر سر دو راهی قرار گرفته است. آذربایجان راه خود را انتخاب نموده و بسوی آزادی و دموکراسی پیش خواهد رفت چنانچه تهران راه ارتجاع را انتخاب کند خدا حافظ ، راه در پیش بدون آذربایجان به راه خود ادامه دهد، این است آخرین حرف ما.

... آذربایجان ترجیح می دهد بجای این که بقیه ایران بشکل هندوستان اسیر درآید برای خود ایرلندی آزاد شود.....

تاکید بیش از حد این شعارها ، فرقه دمکرات را نه تنها از آزادیخواهان سراسر ایران جدا کرد بلکه در درون خود نیروهای فرقه نیز باعث تفرقه گشت بسیاری از افسران فارسی زبان که از تهران و نقاط مختلف ایران برای پیوستن به جنبش آذربایجان، به آنجا رفته بودند وقتی به زبان فارسی صبحت می کردند توسط ژنرال کاویان وزیر جنگ حکومت فرقه بشدت تنبیه و توبیخ می شدند! رفتار سخیفی که بعد از شکست فرقه دمکرات و در آن سوی مرزها نیز ادامه داشت.

هر چند این بند توافق نامه ، با مخالفت شدید فداییان زنجان مواجه شد اما انجمن ایالتی آذربایجان در تاریخ 1325/8/20 تخلیه خمسه از قشون ملی و تحویل آن به دولت مرکزی را تصویب کرد. سلام الله جاوید به همراه صدر قاضی ، به زنجان رفتند تا این خبر ناگوار را به اهالی آنجا بدهند

این در حالی بود که کم کم حکومت مرکزی خود را آماده حمله می کرد و آمریکاییان ارتش شاهنشاهی را به کامیونها ، تانکها و سلاحهای سنگین مجهز کرده بودند و روسها چیزی بیشتر از تفنگهای معمولی ، سلاحهای دستی و سبک به حکومت تبریز نداده بودند.

در بیمه شب 20 آذر ماه ، پل دختر _ پل بتنی جاده شوسه _ پل راه آهن بوسیله دمکراتها تخریب گردید تا از پیشروی نیروهای مهاجم ، موقتا جلوگیری نموده و فرصت تخلیه میانه و عقب نشینی بسوی تبریز را داشته باشند. بعلت خرابی پل ، پیاده نظام و واحد های قاطر دار با استفاده از گدارهای رودخانه سریعا بطرف شهر میانه پیشروی نمودند و در ساعت 15 روز 20 آذر وارد میانه شدند.

به محض روشن شدن آفتاب روز 21 آذر ، کشتار وحشیانه در شهر آغار شد آن تعداد از فداییان و سربازان فرقه که نتوانسته بودند به موقع به خاک شوروی پناهنده شوند گرفتار دسته های مسلح گشتند. قشون دولتی تا نزدیکی های تبریز آمده ولی در بستان آباد مستقر شده بود تا کشتار دموکراتها را به ارتش نسبت ندهد.

قافله فراریان در اواخر شب به قصبه مرزی جلفا رسیدند اتومبیلهای زیادی در آنجا جمع شده بود، از مرز خارج شده و قدم در خاک شوروی گذاشتند

در همان سال ، وقتی پیشه وری به همراه راننده اش برای سرکشی به اردوگاهها می رفت در ساعت 7 صبح ماشین اش به نرده پل جاده کیروف آباد _ یولاخ تصادف می کند و پیشه وری بر اثر خون ریزی زیاد در بیمارستان کیروف آباد ( گنجه ) در ساعت 17 همان روز در 55 سالگی ( 1947 _ 1892 ) چشم از جهان فرو می بندد، ملیکیان، راننده پیشه وری به دلیل این که شب قبل نخوابیده بود در حین رانندگی خوابش گرفته و باعث تصادف شدید می گردد. پیشه وری که در جلو نشسته بود از پیشانه ضربه می بیند و دو دیگر نیز شدیدا مجروح می شوند ، اما ملیکیان بدلیل در دست داشتن فرمان اتومبیل، صدمه چندانی نمی بیند . آنها را در ساعت 9 صبح به بیمارستان می گفت و هر چند جراحاتی از باکو می رسند ولی فایده ای به حال پیشه وری نمی تواند برسانند به گفته علی توده ار فراریان فرقه به خاک شوروی پیشه وری در بیمارستان می گفت بردارم در باکو پزشک است پیش من بیاورید ولی اصرار او موثر نبود آخرین حرفی که بر زبان آورد گفت خانه قوام السطنه خراب شود و برای همیشه چشم از جهان بست......

در جریان محاکمه باقراوف که 12 روز طول کشید او به عنوان متهم درجه یک به جرم کشتار ، شکنجه و تبعید مخالفان محاکمه می شد در همین دادگاه عنوان شد که فرقه دموکرات توسط باقراوف ، به همراهی میرزا ابراهیموف طرح ریزی شده و به نظر استالین رسیده او دستور اجرای آن را داده است. باقروف سرانجام له اتهام قتل 25 هزار نفر تیر باران گردید.

آنچه پیش آمد اشتباه بود، اشتباه . بزرگترین دوران استالینی در ایران . و این اشتباه ، در عین حال ، تلخ ترین حادثه معاصر آذربایجان نیز بود.

در حالی که از پس مبارزات قهرمانانه ستارخان و دیگر قهرمان صدر مشروطیت مشروطیتی ( ناقص ) و مجلسی ( نیم بند ) بوجود آمد اما از پس خاکستر آتشی که بدست پیشه وری برافروخته شد نه تنها ققنوسی زنده بیرون نیامد بلکه اجساد آویزان از چوبه دارها و خونهای شتک زده بر دیوارها بود و دود و آهی که از خانه های سوخته و فرزند مرده آذربایجان بلند می شد.

پایان




طبقه بندی: تاریخییمیز،  آذرآبادگان،  تبریز، 

تاریخ : سه شنبه 21 آذر 1396 | 08:15 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
به نوشته بلووا از اواخر سال 1906 ستارخان در تظاهرات انقلابی تبریز شرکت فعال داشت. بدین ترتیب تعمیق حرکات انقلابی، در برگرفتن اهالی زحمتکش، خیزش مردم برای به دست آوردن خواسته هایشان و ایجاد حرکات دهقانی موجب شد تا انقلاب به مرحله بورژوا _  دموکراتیک گام بگذارد.
در این درگیری ها ستارخان از رهبران فداییان، مردانگی و جسارت خاصی نشان داده و شهرتی کسب کرد.


اعضای مرکز غیبی به ریاست مسیو، حاجی علی دوا فروش و حاجی مهدی آقا و ستارخان و باقرخان  که از میان مردم فقیر برخاسته بودند، رهبری مبارزه را در دست نگه داشتند. بدین ترتیب نیز محاصره 11 ماهه تبریز توسط نیروهای دولتی و فئودالی آغاز شد. ستارخان با اراده ای استوار، شکست ناپذیر و متین به همراه همرزمانش باقرخان، حسین خان باغبان، علی مسیو و...... ابن مبارزه را رهبری می کرد.
بدین ترتیب مرتجعان پنداشتند که کار مشروطه و مشروطه خواهان پایان یافته است. به درستی نیز قسمت بزرگی از مجاهدان،  سلاح بر زمین گذاشته بودند. تنها ستارخان نجات بخش مشروطه به همراه علی مسیو، حاجی میرزا علینقی گنجه ای، حاجی محمد بالا و کربلایی حسین فشنگ چی و اعضای دیگر مرکز غیبی، ایستادگی را در محله امیر قیز ادامه دادند. مجاهدان قفقازی که در محله خیاوان بودند و مجاهدان تسلیم ناپذیر به رهبری حسین خان باغبان نیز به امیره فیز آمده و نشان دادند که تا آخر خواهند جنگید.

دشمن هر لحظه با نزدیک شدن به انجمن حقیقت، در فکر به چنگ آوردن ستارخان بود ولی ستارخان بی باک و خستگی ناپذیر به سنگرها سر می زد. مجاهدان را رهبری  می کرد و با شجاعت خود آنان را به شور می آورد.
این پیروزی نام ستارخان و باقرخان و اعضای مرکز غیبی را که از میان توده فقیر مردم برخاسته بودند،  در تاریخ مشروطه ایران ابدی کرد. شجاعت ستارخان در تمام جهان طنین انداز شد. او ایران را به تمام دنیا شناساند.
مطبوعات ستارخان را ( قلدر ) و ( آواره  ) می نامیدند، لنین ستارخان را ( رهبر ارتش ایران انقلابی ) نامید.
جسارت و قهرمانی از صفات مهم ستارخان بود.

نمایندگانی که از ایالات و ولایات انقلابی فرستاده شده بودند ، همه به انجمن آمده و خواهش کردند که مالیات مناطق آن ها توسط انجمن دریافت شود. آنان اطلاع دادند که آرزو دارند انجمن به عنوان مجلس ایران و ستارخان به عنوان حاکمی خوب برای ایران باشند. همه این ها نشان می دهد که حکومت آذربایجان به رهبری ستارخان نه تنها در آذربایجان بلکه در تمام ایالات انقلابی ایران، مانند یک ارگان حکومتی قانونی عمل می کرد.
حکومت انقلابی آذربایجان و رهبر آن ستارخان توجه ویژه‌ای به مساله رشد فرهنگ داشتند. به همین جهت نیز تنها در تبریز بلکه در سایر ولایات نیز مدارس نوین به وجود آمد. در این مدارس برای نخستین بار تدریس به زبان مادری آغاز شد. برای اولین بار در ایران نخستین بیمارستان در تبریز با 25 تخت گشایش یافت. 
تدابیر انقلابی و موفقیت آمیز ستارخان و باقرخان،  تاثیر مهمی در انقلابی شدن دوباره تمام ایران گذاشت. برخی ایالات و ولایات دوباره علم انقلاب برافراشته و اعلام کردند که راه آذربایجان را در پیش خواهد گرفت. به تاثیر از حوادث آذربایجان در اواخر سال 1908 اصفهان، مازندران،  لرستان و ایل بختیاری نیز همچون آذربایجان،  حکومت تهران را به رسمیت نشناختند.
اصفهانیان طی تلگراف و نامه به ستارخان پیروزی شان را با افتخار به اطلاع آذربایجان رساندند. ستارخان و انجمن ایالتی تبریز نیز به مناسب این پیروزی به اصفهانیان تبریک گفتند.
ستارخان و باقرخان سلاحهایشان را تحویل دادند و مجاهدان نیز مصلحت در همراهی آنان دیدند. با این وجود در بعدازظهر روز 24 ژوئیه نیروهای سردار بهادر بختیاری و یفرم،، باغ اتابک را محاصره کردند. چند توپ و 3 مسلسل به میدان توپخانه آورده شد. مجاهدان راضی شدند تا در قبال حقوق چند ماهه سلاحهایشان را تحویل دهند و روز 25 ژوئیه چون سلاح ها تحویل داده شد، تیراندازی آغاز گردید.
تا ساعت 3 از هر دو طرف تیراندازی ادامه داشت. یفرم پس از آنکه دستور حکومت را برای خلع سلاح مجاهدان  دریافت کرد حمله را با توپ و سپاه آغاز نمود. باغ اتابک زیر آتش توپخانه قرار گرفت.  از هر سوی گلوله توپ، تفنگ و مسلسل فداییان را دور می کرد. بختیاریان حمله کرده و وارد باغ شدند. ستارخان از ناحیه پا به شدت زخمی شد 60 نفر از هر دو طرف کشته شدند. 
روز بعد زندانی کردن فداییان آغاز شد. بدین ترتیب ستارخان و باقرخان و فداییان که سه ماه قبل به طرز باشکوهی استقبال شده بودند. اکنون هدف گلوله قرار گرفتند. سپهدار و سردار اسعد سرمایه داران لیبرالی که بر اثر جانفشانی مردم به حکومت رسیده بودند،  ناجی انقلاب مشروطه را آزار داده و نفرت مردم را به جان  خریدند.
قهرمانی های بزرگ ستارخان و باقرخان نه تنها در آذربایجان بلکه در ایران و سرزمین های شرق و غرب، علاقه ی مردم را برانگیخت و این علاقه به عشق تبدیل شده بود . تصادفی نیست مردم آن ها را خان نامیدند در حالی که از نظر نسب، خان نبودند. مردم درباره ستارخان شعر سرودند و ترانه خواندند، تنها به خواست مردم بود که انجمن ایالتی،  القاب سردار ملی و سالار ملی را به آن ها اعطا کرده و برای ابدی کردن نام آنها، مدال هایی را با نامشان ایجاد کرد. این مدال ها به مجاهدان برجسته اعطا می شد





طبقه بندی: تبریز،  آذرآبادگان، 

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1396 | 09:05 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

بازار تبریز، دارای ۲۰راسته و راسته بازار ، ۳۵ سرا و کاروانسرا، ۲۵ تیمچه، ۱۱ دالان، ۱۲ مدرسه ، ۳۰ مسجد ، ۵باب حمام و ۵۵۰۰ باب مغازه و حجره و فروشگاه بوده

رودخانه مهرانرود دو قسمت بازار قدیمی تبریز را از هم جدا می کند. بخش شمالی بازار به دلیل جدا ماندن از کل مجموعه و انتقال تجارت و داد و ستد به خیابان ها ، له تدریج اهمیت خود را از دست می دهد و دچار تخریب و کم توجهی می شود. قسمت اعظم مساحت بازار در جنوب مهرانرود (میدان چایی) در حد فاصل خیابان های دارایی، شهدا، فردوسی، شهید مطهری (راسته کوچه)، چای کنار، جمهوری اسلامی قرار گرفته است. احداث خیابان های دارایی ، خاقانی ، ارتش شمالی ، فردوسی، شهدا و جمهوری اسلامی قسمتی از بازار را دچار تخریب نموده و بخشی از بازار را از کل مجموعه جنوبی جدا کرده است.

ویژگی های بازار تبریز
راسته های اصلی توسط راسته های فرعی به هم متصل شده اند و در فضاهای بین آنها تیمچه ها و سراها بنا شده است تقاطع راسته ها در سه راهی ها و چهار راهی ها را طاق های آجری گنبدی پوشانده است که بزرگترین گنبد بازار ، گنبد تیمچه امیر و زیباترین نوع معماری آن تیمچه مظفریه است
راسته بازارها و بازارهای بزرگ تبریز به معابر عمومی مسقف گفته می شود که فاقد درب ورودی هستند و به عنوان معابر اصلی بازار عمل می کنند. بهترین راسته های بازار تبریز عبارتنداز راسته بازار جدید ، راسته بازار قدیم، بازار کفاشان، بازار صفی، بازار جمعه مسجد، قیزبستی بازار، بورکچی بازار(کلاهدوزان )، بازار صادقیه، بازار یمنی دوز، سراجان، پنبه چی بازار، بازار میرابوالحسن، شیشه گر خانه، پشت بازار امیر، بازار دله زن بزرگ و کوچک، بازار دوه چی، بازار رنگی خیابان و بازار کره نی خانا.

تیمچه ها به فضاهای جالب و مناطقی که سقف آنها به صورت گنبدی و آجری کاری و با سبک تاریخی خاص ساخته شده اند گفته می شود. تیمچه ها دارای درهای ورودی بزرگ و محکمی هستند که روز ها باز و در شب و ایام تعطیلی بسته می شوند. هر تیمچه نگهبانانی دارد که آنها را <او داباشی> سرایدار گویند. تیمچه ها از نظر کاربری به چهار قسمت تقسیم شده است. فضای عمومی تیمچه که محل انبار و انبوهی کالاها است ، زیرزمین که مخصوص انبار کردن و حفظ و نگهداری کالا است. اتاق حجره همکف تیمچه که محل داد و ستد و رتق و فتق امور اقتصادی و اجتماعی است طبقه بالای هر تیمچه که مخصوص استراحت و بیتوته شبانه در ایام قدیم بود و بازرگانان غیر تبریزی در این طبقه دوم حجره ، شب ها استراحت می کردند. تیمچه های معروف بازار تبریز عبارتنداز تیمچه امیر، تیمچه مظفریه، تیمچه شیخ کاظم، اوچ تیمچه لر(تیمچه های حاج شیخ)، تیمچه حاجی محمدقلی، تیمچه میرابوالحسن، تیمچه شعربافان، تیمچه عباچی، تیمچه قندفروشان، تیمچه حاجی صفرعلی، تیمچه شازدا، تیمچه درعباسی، تیمچه بزازان، تیمچه ملک، تیمچه خان و تیمچه صادقیه.

کاروانسراها مکان هایی بودند که در روزگار قدیم صاحبان کاروان های تجارتی ، کالاها و بار چهارپایان خود را در حیاط و محوطه آنها تخلیه می کردند. اطراف کاروانسرا، اتاق ها، حجره و انبارهای متعددی بود که محل تجارت و داد و ستد محسوب می شد. حیاط کاروانسراها دارای فضای سبز و استخر و آب انبار بوده به عنوان فضای سبز و باغچه و تنفس گاه بازار عمل می کرد و اکسیژن و هوای لطیف را از طریق دریچه های بالا ی گنبد بازار تامین می کرد. از کاروانسراهای بزرگ و معروف تبریز می توان از کاروانسرای بزرگ امیر، کاروانسرای حاج سید حسین کهنه ، میانه و تازه، کاروانسرا ی حاج ابوالحسن ، کاروانسرای کشمش چیلر نام برد.

سراهای مهم تبریز به واحد های کوچک و کوچکتر و حیاط رو باز کوچکتر از کاروانسرا اطلاق می شود. از قدیم رسم یر این بود مال التجاره های بدون چهار پایان باربر در محوطه آن تخلیه می شد. سراهای معروف تبریز عبارتنداز سرای گرجیلر، سرای حاج رسول ، سرای میرزا مهدی، سرای دودری، سرای خان، سرای حاج محمد قلی ، سرای میرزا جلیل ، سرای آلمان ها در بازار کفاشان، سرای امیر ، سرای امید و سرای درعباسی ، سرای کچه چیلر.

هرکدام از این سراها و تیمچه ها و کاروانسراها به وسیله دالان های زیبا و مرتبی به بازار اصلی راه دارند و اکثرا به نام تیمچه ها و سراهای وابسته شهرت دارند که معروف ترین آنها ، دالان خونی، دالان حاج رحیم، دالان میرزا محمد، دالان دودری، دالان میرزا مهدی، دالان شعربافان است

گرمابه های قدیمی و حمام های تاریخی در محدوده بازار تبریز از نظر قدمت تاریخی و نوع و سیستم معماری بسیارجالب توجه بوده به بازار تبریز هویت تاریخی بخشیده است
حمام های قدیمی بازار تبریز عبارتنداز
حمام خان، حمام میرزه حسن قره، حمام قاضی، حمام میرزا مهدی، حمام سید گلابی

تیمچه مظفریه که معروف ترین بخش بازار تبریز محسوب می شود در زمان ولیعهدی مظفرالدین میرزا ی قاجار به سال ۱۳۰۵ هجری قمری ساخته شده و بانی آن مرحوم حاج شیخ محمد جعفر قزوینی از بازرگانان مشهور و بزرگ شهر تبریز است و اکنون این تیمچه یکی از مراکز عمده تجارت و صدور فروش آزربایجان و ایران به سراسر دنیا است و شهرت جهانی دارد

نقاط مختلف بازار تبریز بیشتر به دلیل نام سازندگان بنای دالان ها و تیمچه ها و کاروانسراها و یا اتفاقانی که از نظر تاریخی روی داده یا به جهت اینکه مرکز عمده تجارت کالاهای خاصی محسوب می شده به این اسم و نام مشهور شده اند مثل بازار صادقیه که توسط میرزا صادق خان پسر صدرالدین محمد ، مستوفی در سال ۱۰۶۸ هجری قمری جهت احداث مسجد و مدرسه و یخچال صادقیه وقف گردید. بازار و تیمچه و کاروانسرای بزرگ و زیبای امیر که مهمترین و ارزشمندترین بخش بازار تبریز محسوب می شود و در حال حاضر مراکز عمده تجارت و صادراتفرشرو صنایع دستی و مرکز بورس طلا و جواهرات و منسوجات است توسط میرزا محمدخان امیرنظام زنگنه در سال ۱۲۵۵ هجری قمری احداث شده است

تیمچه و دالان خان توسط احمد خان مقدم مراغه بنا شده که از مراکز تجارت و صادرات فرش است.
سرای آلمان ها توسط چندین صاحب شرکت و کارخانه قالیبافی که اهل آلمان بودند احداث شده که در این سرا کارگاه ایجاد کرده بودند. این سرا در بازار کفاشان واقع است
دالان و سه تیمچه حاج شیخ(اوچ تیمچه لر) را بانی مظفریه ، مرحوم حاج شیخ محمد جعفر قزوینی بنا کرده که در حال حاضر مرکز و بورس عمده منسوجات آزربایجان است

سرای گرجیلر مربوط به بازرگانان گرجی و ارمنی بوده که محصولات خانگی روسیه را دراین سرا عرضه می کردند. بازار صفی فرزند شاه عباس بزرگ صفوی نامگذاری شده است.
کاروانسرای حاج سید حسین میانه ، تازه و کهنه توسط یکی از بازرگانان معروف به نام حاج سید حسین الحسینی بنا شده است. حاج میرزا ابوالحسین از وابستگان دربار ، بازار و سرا و تیمچه میرزا ابوالحسن را احداث نموده است.
تیمچه و سرای میرزا مهدی از آثار مرحوم میرزا سید مهدی قاضی طباطبایی جد خاندان قاضی طباطبایی در مجموعه بازار تبریز است
تیمچه سرای میرزا شفیع توسط یکی از بزرگان شهر مربوط به دربار قاجار بنا شده است. به دستور شاهزاده عباس میرزا نایب السطنه، تیمچه و سرای شازدا در سال ۱۲۴۰ هجری قمری بنا گردید و اکنون نیز مهمترین بخش بازار تبریز به حساب می آید

به نظر او بزرگترین لطمه ای که ازنظر سازمان میراث فرهنگی به مجموعه بازار تبریز وارد شده هم زمان با تغییر عملکرد بازار از عمده فروشی به خرده فروشی بوده است. این تغییر ، باعث محدود کردن و کوچکتر نمودن فضاهای تجاری به تفکیک بی رویه واحدهای تجاری و ازدحام بیش از حد مراجعین به بازار گردیده که قطعا از این ناحیه لطمه های جدی متوجه بازار شده است همچنین هجوم معماری جدید و استفاده از مصالح جدید به جای مصالح سنتی قدیم، این بازار را مورد تهدید قرار داده است به طوری که بار اندازهای اطراف بازار در دهه های اخیر تبدیل به پاساژها و مجتمع های تجاری شده و عملکرد باراندازهای خود را از دست داده و بازار تبریز را در خود خفه کرده است و این مساله باعث شده که ورود کالا به بازار تبریز با مشکل بسیار انجام گرفته و خود موجب ترافیک و ازدحام بسیار گردد....




طبقه بندی: تبریز شهر اولین ها،  تبریز، 

تاریخ : یکشنبه 21 آبان 1396 | 09:54 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات


نیاکان گرامی ما چهار عنصر زندگی بخش طبیعت، آب، هوا، خاک و آتش را گرامی میداشتند و در گاهشمارما ایرانیان جشنهایی برای هر یک از این چهار عنصر وجود دارد. جشن سوری، جشن آتش پاک گرامی باد.

آتش برای ما ایرانیان گرامیست زیرا آنرا پاک کننده، زندگی بخش، انرژی دهنده، روشنایی بخش و بالا رونده میدانیم. جشن آتش مزدا داده بر همه ایرانی تباران در سرتاسر فلات ایران بزرگ خجسته باد

نیاکان ما آتش را گرامی داشته و از روی آن نمیپریدند، بلکه آتش را بر بلندیها و بر بام خانه ها افروخته و بر گرد آن ترانه های شاد کهن را زمزمه میکردند.

جشنهای ملی را پاس میداریم.

رسم کهن بر این بود که در شب جشن سوری سه آتش به نشان اندیشه و گفتار و کردار نیک، و یا هفت آتش به نماد هفت امشاسپندان، میفروختند و بر گرد آن به شادی و پایکوبی میپرداختند.



طبقه بندی: تاریخییمیز،  آذرآبادگان، 

تاریخ : سه شنبه 24 اسفند 1395 | 12:22 ب.ظ | نویسنده : آترو | نظرات

شب چله

شب چله همچون بسیاری از آیین های ایرانی

ریشه در رویدادی کیهانی دارد. در ایران

باستان و گذشته های مساله شب و روز از

اهمیت بسیاری در زندگی مردمان برخوردار

بوده است و همواره چالشی بزرگ در زندگی

و اندیشه ی آن مردمان به شمار می رفته

است. هنگامی که درازترین شب سال یعنی

آخرین شب از ماه آذر فرا می رسید، به انگیزه

این که از فردای آن شب، روشنایی بیشتر و

روزها درازتر خواهد شد، گردهم آمده، شادی

می کردند.

در باور آریایی ها شب، نشانه ی تاریکی

اهریمنی و روز نشانه ی روشنی ایزدی است

و از این روی، شب چله را بزرگ ترین نبرد

تاریکی و روشنی می دانستند و به آن سبب

برای کمک به روشنی ایزدی ، شب چله را با

گرفتن جشنی خانوادگی و روشن کردن آتش

فروزان نگه می داشتند تا تاریکی را از بین

ببرند و در سپیده دم، برآمدن خورشید را

نگرنده باشند.

ایرانیان بیش از هفت هزار سال است که

شب چله را جشن می گیرند. اما این جشن در

این دوران کمی رنگ امروزی به خود گرفته

است. جشن شب چله، جشن خاطره ها و

شکرگزاری، جشن مهر و دوستی ، جشن تازه

کردن دیدارها، جشن پاسداشت بزرگترهاست

در زمان گذشته، ایراینان میوه هایی را که

تا آن زمان مانده بود با آجیل و خوراکی

دیگر فراهم می کردند، همه با هم پاسی از

شب را با شادی و سرور می گذراندند.


میترا امروزه همچنان در فرهنگ و سنن غرب

با نام بابانوئل باقی مانده است.

پس از آنکه مسیحیت جایگزین آئین میترا

شد، اکثر آداب و رسوم و سنن میترا گرایی

زیر پوشش مسیحیت در جوامع اروپایی

باقی ماند از جمله :

جشن کریسمس = جشن (یلدا ) تولد میترا

حضور میترا با نام بابانوئل = که همین عمو

نوروز ما است!

کریسمس که بیست و پنجم دسامبر است با

چند روز اختلاف همان جشن یلدای کهن

میترا گرایی است که بعنوان زادروز میترا در

اکثر نقاط جهان جشن گرفته میشده است

هر چند یلدا به معنی شب آمده است در اصل

و زبان آشوری به معنای تولد است که ولد و

میلاد در زبان تازی نیز از همین یلدا که به

معنی میلادی میترا است، خارج شده است.






طبقه بندی: آذرآبادگان، 

تاریخ : سه شنبه 30 آذر 1395 | 09:15 ق.ظ | نویسنده : آترو | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 30 ::      1   2   3   4   5   6   7   ...  
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب بوم اف
  • وب شوفا
  • وب آی آر آی بی
  • وب مقالات الکترونیک
  • f013315119.jpg f609858247.jpg f72433036.jpg f184181750.jpg f3018040.jpeg f89679671.jpeg f44138202.jpeg
    شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic